تبليغاتX
خبرنامه فعالین مازندران

سید محمد محسن موسوی، دانشجوی آموزشکده ی فنی باهنر شیراز طی مقاله ای با اصرار بر وجود «انحراف» در جنبش آزادی خواهی و برابری طلبی، نسخه های متعددی را برای فعالین این جنبش پیچیده و معتقد است که  «در عین داشتن نقد به کائوتسکی، بهتر است از کائوتسکی برای تزریق دموکراسی در جنبش آزادی خواهی و برابری طلبی و همچنین روی آوردن به کار مخفی، فاکت بیاوریم»!

این مقاله را می توانید در اینجا بیابید.

دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب، خطوط اصلی مشی و مبارزه ی خود را بارها و بارها در مقالاتشان ذکر کرده اند. مرزبندی جریان چپ رادیکال با سنت های حزب توده ای از آنجا نشأت می گیرد که جریانات راست گرایی که مهر چپ بودن بر پیشانی آن ها خورده، عمدتاً و در عمل با هر گونه دخالت در ساختار سیاسی جامعه مخالف هستند و تأکید آن ها بر افزایش آگاهی اجتماعی توده ی مردم، زحمتکشان و طبقات ستمدیده است. اصل برائت یا جدایی تئوری و پراتیک دقیقاً ریشه در برنشتینیسم و در جای دیگر کائوتسکیسم دارد. از زمان لنین، هیچ گاه تئوری از پراگماتیسم جدا نبوده و این همان چیزی است که لوکاچ تحت عنوان آگاهی طبقات از آن نام می برد. شناختن تئوری به عنوان چیزی خارج از محدوده ی مارکسیسم و تلاش برای پیوند زدن دوباره ی آن با پراگماتیسم یا برعکس، یکسره امری است اپورتونیستی و نخ نما. و این دقیقاً آن چیزی بود که ما سعی داشتیم خودمان را ملزم به رعایت کردن آن بدانیم. حلقه ها، هسته ها و قطب های تئوریک به هیچ عنوان خارج از پروسه ی جذب نیرو، آمادگی برای فعالیت عملی در حوزه ی دانشگاه و ... نبوده است.

در این جا قصد داریم نگاه ریزتری به نقدهای رفیق محمد محسن بیندازیم. ناگفته پیداست که نسلی از دانشجویان که تازه به دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب پیوسته اند ممکن است در تلاش برای فهم مواضع و خط مشی های کلی دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب به مشکل برخورد کنند. این البته وظیفه ی ماست که آن ها را موشکافی کنیم و پاسخ دهیم.

نخستین نقد: «جواب این است تشکلات جنبشی تعریف شده که توسط احزابی از خارج از کشور پشتیبانی می شود در۱۶ آذر (۶ اکتبر) چقدر اهداف چپ را دنبال کرد؟»

این جمله جمله ی دقیقی است. ما اولاً که تشکیلاتی داریم که به صورت جنبشی عمل می کند و ضربه خوردن، آن تشکیلات را نه تنها تعطیل نمی کند، بلکه احیا می نماید. ولی چه طور است این سوال را با یک سوال جواب دهیم. اهداف واقعی چپ چیست که برگزار کنندگان 16 آذر آنها را نمی دانستند؟ آیا دادن تلفات 60 یا 70 نفره قادر است یک «جنبش» را از پا بیندازد؟

یک جمله ی دیگر در این مقاله وجود دارد: «خوب آیا ما از زیرکی و هوش سیاسی برخوردار بودیم؟ آیا اجتماعمان تنها مبدأ و مقصدش دانشگاه نبود؟ آیا وجود اجتماعیمان را ثابت کردیم؟ «تعصبی برخورد نکنیم.»»

تنها به یادآوری یک نکته ی کوچک به رفیق محمد محسن اکتفا می کنم: نام ما، «دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب» است. ممکن است که ما از نظر جنبشی با کارگران هم سرنوشت باشیم، اما به هر صورت (همه ی ما) کارگر نیستیم و توهم تبلیغ، ترویج و سازماندهی چپ سنتی را هم نداریم. ما صرفاً نماینده ی یک تفکر واقعاً موجود معترض هستیم که در بیرون حصارهای دانشگاه وجود دارد و ما نماینده ی آن در دانشگاه هستیم. سبک کار، تاکتیک و مشی پراتیک ما با یک فعال کارگری فرق دارد. ما می خواهیم که جنبش دانشجویی با جنبش کارگری و جنبش زنان پیوند بخورد. این حرف ما از ابتدای شکل گیری مان بوده است. وجود اجتماعی ما در دانشگاه از 16 آذر 1385 تثبیت شده بود. ما توهم نداریم که با چند آکسیون و تجمع چند صد نفره در دانشگاه اعلام موجودیت خود را برای کارگر ناآگاهی که در کوره پزخانه های شهرستان های دور کار می کند بیان کنیم. ما البته از او دفاع می کنیم؛ ولی او احتمالاً ما را نمی شناسد. مگر در انقلاب روسیه که یکی از بزرگ ترین انقلاب های جهان بود چند نفر در انقلاب شرکت داشتند؟ هسته های متمرکز کارگری در انقلاب روسیه به شدت محدودتر از صنف کارگران به معنی عام در جامعه ی روسیه بود. خیلی ها در این انقلاب شرکت نداشتند. خیلی ها حتی در زمان وقوع انقلاب با آن مخالف بودند، اما انقلابیون راه خود را در پیش گرفتند و انقلاب روسیه این را از صدقه سر کار تشکیلاتی منسجم بلشویک ها، تبلیغات اجتماعی آنان و مرزبندی با راست گرایی واقعاً موجود در جنبش کارگری به دست آورد.

یک سوال خوب: «آیا توده و عموم چپ و سوسیالیزم را می پذیرند. با بردن اسم کمونیسم افراد به رساله مراجع نجسی را به خاطر می آورند که دست به کشتار و ترور زدند. ایا ماهیت مارکسیسم این است؟»

بله، یک کمونیست از دید اسلام نجس است. مردم به واسطه ی تبلیغات بیست و چهار ساعته ی بورژوازی از کمونیسم زده شده اند و آن را صرفاً مساوی بی خدایی می دانند. اما ما می دانیم که کمونیسم چیز دیگری است. کمونیسم یک اندیشه ی سیاسی است که به رهایی بشر از همه ی توهمات ایده آلیستی، کار مزدی و سرکوب اجتماعی صحه می گذارد. تجربه ثابت کرده است که هر قدر کمونیست ها با پرداختن به مسائل تئوریک سعی داشته باشند به مردم بفهمانند که کمونیسم یک سره رهایی آن ها را فریاد می زند، تبلیغات بورژوازی کار خود را بهتر انجام می دهد. حق را به بورژوازی می دهم: کمونیست ها هم اگر رسانه ی 24 ساعته داشتند، مجلس قانون گذاری داشتند، آزاد بودند که همایش بگذارند و نقاط نظرشان را در آن ها بازگو کنند و ... ممکن بود بتوانند جلوی این سم پاشی ها را بگیرند، اما باز تأکید می کنم که این سبک کار برای کمونیست ها مقارن شکست است. کمونیست ها تنها با نمایندگی کردن خواست های واقعی مردم است که می توانند وجود اجتماعی خود را ثابت کنند. اجازه دهید یک بار دیگر از انقلاب روسیه فاکت بیاورم. سوسیالیسم بسیار پیش از انقلاب روسیه در آن کشور وجود داشت و تئوریسین های بسیار قدری هم داشت. جامعه ی مسیحی روسیه درست در زمانی به سمت سوسیالیسم روی آورد که کار تشکیلاتی نیروهای انقلابی کمونیست آغاز شد. شعار «نان، صلح، آزادی» تنها چیزی بود که مردم را گویی از خواب زمستانی به در آورد. چرا؟ چون مردم درگیر جنگ بودند و صلح می خواستند. مردم زیر بار فشار شدید اقتصادی بودند و به نان شب محتاج بودند و .... مسیح دیگر نمی توانست نیازهای اقتصادی و اجتماعی مردم را برآورده کند. هیچ کس برای مردم میتینگ نگذاشت که بگوید «ای مردم! بیایید مذهب را بگذارید کنار! چون مارکس گفته است که باید پا را از هگل فراتر گذاشت و آخرین پس ماند های ایده آلیسم را دور ریخت و سوسیالیست شد!» مردم طبیعتاً سخنرانی را که چنین حرف هایی بزند، دیوانه قلمداد می کنند. از یاد نبریم که هر قدر ما بتوانیم تبلیغات کنیم، بورژوازی یک دستگاه عریض و طویل برای ساختن ایدئولوژی های عجیب و غریب دارد.

بنا بر این، با امید به این که توانسته باشیم گوشه هایی از نقدهای متعدد رفیق محمد محسن را پاسخ دهیم، تأکید می کنیم که برخورد مکانیکی با مقوله ی سوسیالیسم محکوم به شکست است و در این راه، دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب که بار دیگر پرچم سوسیالیسم را در جامعه نمایندگی می کنند، به هیچ وجه کامل و بی نقص نیستند. آزادی و برابری برای جامعه سنگ بزرگی است که گاه ممکن است تلفات هم بدهد. این موضوع تقریباً می شود گفت طبیعی است. مهم این است که وقتی یک حرکت اجتماعی از جانب حکومت تلفات زیادی می دهد، نشان دهند ی خطرناک بودن آن جریان برای حاکمیت است. راهکارهای برون رفت از بحران و جلوگیری از سرکوب دوباره طی مقالاتی توسط دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب در سایت های ما موجود است. رجوع کردن به نواقصی که در کار تشکیلاتی دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب وجود داشت می تواند ما را به راستی به سمتی ببرد که بتوانیم امنیت فعالین این جنبش را فراهم کنیم و تاکتیک هایی را تغییر بدهیم تا بتوانیم به یک نیروی قدرتمند معترض در کل جامعه تبدیل شویم.


نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |
» دامداران در دام؛ نگاهي به بحران صنعت دام و دامپروري در مازندران
» اگر قلبتان برای آزادی میتپد، دست در دست ما بگذارید!
» درخواست بیش از 1400 نفر از فعالین دانشجویی، فرهنگی و اجتماعی برای آزادی داوود باقری
» بیانیه جمعی از دانشجویان دانشگاه مازندران
» حامد محمدی به دادگاه انقلاب احضار شد!
» احضار 6 دانشجوي بابل به دادگاه
» قتل دانشجوي 25 ساله در نوشهر
» 169مصوبه غير قانوني در شوراي شهر قائمشهر
» تهدید دانشجویان شرکت کننده در تحصن 5 تیر دانشجویان دختر دانشگاه مازندران
» بیانیه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاههای تهران: شورش در خیابان
» روند پیگیری نساجی مازندران راکد مانده است.
» توقیف خودروهای حامل بانوان بد پوشش در مازندران
» تحصن دانشجویان دختر دانشگاه مازندران
» احضار رفیق بیژن صباغ به دادگاه
» خودکشی یک دانشجوی دختر بعد از حضور در دفتر حراست
» تجمع اعتراضی در دانشگاه زنجان
» کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران: تهدید به اتهام ارتداد وحکم اعدام دانشجویان آزاد شده از زندان از
» آتش سوزی در جنگل های گلستان
» بازداشت ایمان رضایی، یک شاعر جوان در آمل
» تجمع كارگران كارخانه ريسندگي خاور رشت
» کمبود آب آشامیدنی برای 146 روستای گیلان
» احضار رفیق سارا خادمی به دادگاه انقلاب
» نيمي از روستاهاي کلاله آب آشاميدني ندارند
» تحصن و اعتصاب غذای دانشجویان تربیت معلم کرج
» خسارت سرما را ندادند!خشکسالی را هم نمی دهند!
» اخراج معاون وزير علوم به جرم روابط نامشروع
» حريری ها 5 ماه است حقوق نگرفته اند!
» كشاورزان گيلاني راه وزير را بستند!
» مقاله ای از رفیق بهروز کریمی زاده
» رفیق علی کانتوری آزاد شد