تبليغاتX
خبرنامه فعالین مازندران

بهمن احمدی امویی


1- قیمت نان در برخی از مناطق شمال کشور به ویژه استان های مازندران و گلستان با بیش از 200 درصد افزایش روبرو شده است . هر چند برخی خبرها حکایت از افزایش 700درصدی دارد. گفته شده که برخی از شهروندان این دو استان هر قطعه نان را تا 500 توان نیز خریده اند . صف های بسیار طولانی در مقابل نانوایی ها در سرمای زیر صفر درجه ، امان مردم را بریده است .

2- دولت برای کاهش نگرانی مردم از نبود وگرانی شدید نان در این دو استان ، دیروز جمعه 20 آذر ماه ، نان مورد نطر این دو استان را از تهران تامین کرد . وقتی شهروندان تهرانی به روال همیشه برای تهیه نان روزانه خود به فروشگاه ها مراجعه کردند با" نداریم" روبرو شدند . پیگیری ها نشان داد که بخش بسیاری از نان تهران برای مردم مازندران و گیلان فرستاده شده است .

3-غیر از نان ، در این دو استان شیر و تخم مرغ و بسیاری دیگر از مایحتاج مردم نایاب شده است . هر دانه تخم مرغ 500 تومان در شهرهای مختلف مازندران و گلستان به فروش می رسد . این همه هرج و مرج به خاطر برف و تداوم سرما و یخ زدگی جاده ها عنوان می شود . اما این ظاهر قضیه است .

4-قرار بود سال گذشته فاز های 9 و 10 پارس جنوبی به بهره برداری برسد . از این دو فاز روزانه 50 میلیون متر مربع گاز به خطوط لوله سراسر کشور و برای صادرات تزریق می شد . اما این اتفاق نیافتاد . دلیل آن نبود سرمایه ، کنار رفتن سرمایه گذاران خارجی به دلایل سیاسی و موضوع تحریم ها است . هر چند دولت احمدی نژاد خبر از افزایش مداوم سرمایه گذاری های خارجی در تمام بخش های اقتصاد ایران به ویژه نفت و گاز را می دهد ، اما در عمل اتفاقاتی می افتد که همه سرمایه گذاری های رویایی دولت نهم را نقش بر اب می کند .

5- از سوی دیگر این دولت که قادر به افزایش بخش عرضه نبود، به دلیل ناپختگی و سوء مدیریت قسمت تقاضا را بالا برد . آن هم با اجباری کردن دو گانه سوز کردن خودروها . حالا هم خودروها با مشکل سوخت و گاز مایع مواجه اند و هم فشار گاز در خطوط لوله سراسر کشور کاهش یافته و همه در حول و هراس سرما گرفتارند . بنا به گفته مدیر شرکت ملی گاز حداقل 500 هزار خانوار ایرانی در استان های شمالی در معرض افت فشار و یا قطعی گاز قرار دارند . تازه این مربوط به هفته قبل است و موج جدید سرما با شدت بیشتری در راه است .

6- فاجعه اقتصادی مشکل کمبود گاز و سوء مدیریت به این دو سه مورد ختم نمی شود . هم اکنون سه هفته است که صنایع مختلف کشور به دلیل کمبود گاز و گرانی شدید گازوئیل و کمبود آن با توقف خط تولید روبرو هستند . اما از آنجا که به نطر دولت مردان احمدی نژاد، فعلا صنایع ضرورت توجه ندارد و برای اینکه مانع نگرانی مردم و احتمالا اعتراض آنها شوند ، گاز همه صنایع را به نفع مصرف خانگی کاهش و یا قطع گاز کردند .

7- اوضاع به حدی بحرانی است که رئیس دولت با عجله به مازندران و گلستان سفر کرده و قول داده تا دو سه روز دیگر یعنی تا دو شنبه و سه شنبه همه چیز نرمال خواهد شد . از این بابت شانس آوردیم که شیر لوله گاز و گازوئیل در اختیار دولت است و گرنه معلوم نبود بنا به منطق فکری احمدی نژاد، چه کسی و یا کدام مافیا و باند وگروهی باعث این بلوای نان و گاز شده اند .

8-در این وانفسا ساده ترین راه برای کاهش مصرف ، تعطیلی همه فعالیت های اقتصادی و نگاه داشتن مردم در همانجایی که هستند ، تشخیص داده شده است . یکی از نخستین جاهایی که از این تصمیمات ضربه می خورد مدارس و دانشگاه ها است . بر اساس این تصمیم ، اگر ما ملتی بودیم که در عرض جغرافیای بالاتری قرار می داشتیم ، همگی بیسواد می ماندیم .

9- به هرحال این سرنوشت مردم ایران است . گرفتار سوء مدیریتی که باید تابستان در هراس قطع برق و تقلا و دست و پنجه نرم کردن با گرما باشند و در زمستان با نبود گاز و سرما . طنز تلخ این دور باطل هم این است که در تابستان بیشتر مواقع برق مناطق گرم و جنوبی کشور قطع می شود و در زمستان هم گاز مناطق سرسیر و شمال.


نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |

۱۶ آذر امسال فرصت مناسبی است تا یک بار دیگر جنبش دانشجویی پیوند خود را با رادیکالیسم نشان دهد. فرصت خوبی است تا یک بار دیگر اعلام کنیم که در انتخابات فرمایشی جمهوری اسلامی شرکت نخواهیم کرد و به جای آن تلاش می کنیم که سرنوشتمان را خود به دست بگیریم. ما به این درجه از بلوغ سیاسی و اجتماعی رسیده ایم. ما از دخالت خارجی بر سرنوشت مردم ایران چه از نوع میلیتاریستی و چه از نوع تحریم های اقتصادی اعلام انزجار می کنیم. جنگ افروزان خارجی و داخلی باید بدانند که ما بپا خاسته ایم تا فریاد آزادی و برابری را به گوش همگان برسانیم. در مقابل دموکراتهای دینی، سکولارهای داخل حکومت، طرفداران نهضت آزادی، دفتر تحکیم وحدت، ‌VOA، احزاب رنگارنگ مثلاْ مخالفی همچون اعتماد ملی و ... آلترناتیوی را پیشنهاد می کنیم که به انسان توجه دارد و ریشه ی انسان را چیزی جز خود انسان نمی داند.

کشور ما کشوری است که زیر چکمه های جنگ افروزان یک بار و نه، چندین بار له شده است. از مغول ها تا صدام. ما میهنمان را نمی خواهیم. آن هم میهنی که در آن به جای شام و نهار به مردمش کیک زرد برای خوردن می دهند. ما معتقدیم آزادی را خود مردم می توانند برای خود به ارمغان بیاورند. ما دموکراسی بمب های خوشه ای را نمی خواهیم. اگر دنیا به سمت زوال می رود، ما نمی رویم و به شدت علیه وضع موجود قیام خواهیم کرد و در این راه هیچ ابایی برای بیان نظرات و اندیشه ی خود نداریم.

۱۶ آذر فرصتی دوباره برای تجدید حیات سیاسی است. نظام وحشی سلطه گر هیچ زندانی سیاسی ای را با چند نامه و امضا آزاد نخواهد کرد. طرح امنیت اجتماعی با آه و ناله ی عده ای روشنفکر کافه نشین لغو نخواهد شد. تبعیض جنسیتی با نوشتن مقاله و امضا جمع کردن بر نخواهد افتاد. آزادی و برابری همه ی مردم بی دخالت مؤثر همه ی مردم به ارمغان نخاهد آمد. پس ما خود را در سرنوشت خود مستقیماْ دخیل می دانیم و بی پروا شعار می دهیم:

آزادی، مساوات، تحریم انتخابات


نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |
دفتر تحکیم وحدت

سمند نقره ای

و ناکجا آباد سیاسی

 

چندی است که هجمه ی گسترده ای از سوی بسیاری از تریبون های لیبرالی و لیبرال-پرولتری (!) به سمت نیروهای چپ رادیکال آغاز شده است. این هجمه ها که اصولاً از دو طیف فوق الذکر جاری هستند، عمدتاً شامل نقدهای بی پایه و غیر سیاسی به جریان چپ رادیکال و همچنین تهمت ها و گاهاً ناسزاهایی کاملاً لومپنی به اعضای این جریان می شود که برای نمونه میتوان به آخرین شاهکار سایت سلام دموکرات علیه رفقای چپ رادیکال - آقایان سعید حبیبی و عابد توانچه - اشاره کرد. بدیهی است که نوک تیز نقد ما بیشتر به سوی جریانهای مجعولی است که خود را چپ میدانند. جریان تحکیم وحدت و انجمن های اسلامی به عنوان جریان هایی با افق ضد مردمی و مرده نمی توانند مورد نقد واقع شوند.

هیستری موجود بین خرده فعالین سیاسی جامعه ی دانشگاهی برای گندپراکنی علیه پرسابقه ترین، رادیکال ترین و کارگری ترین جریان چپ موجود در جامعه ی ایران به واقع جای تعمق دارد. آقای بینا داراب زند سردبیر سایت سلام دموکرات درست زمانی هجمه ی رسانه ای اش را علیه چپ رادیکال عریان میکند که جند روز قبل تر، بیانیه ی انجمن اسلامی دانشگاه پلی تکنیک علیه چپها منتشر شده است. او با فحاشی سعی میکند عابد توانچه و سعید حبیبی را که از تاثیرگذارترین چهره های چپ در دانشگاه بوده اند لومپن خطاب کند و بدین ترتیب مأیوسانه سعی در تخریب جریان چپ رادیکال به نفع دیگر جریان های التقاطی و چپ نما از جمله چپ کارگری، چپ شورایی، چپ انقلابی (بخوانید چپ چریک) و هر چیز دیگر که چپ رادیکال نباشد (!)  دارد.

لومپنیسم سیاسی یعنی پیوستن آقای داراب زند از جبهه ی دموکراتیک به پهنه ی گل و گشاد جنبش چپ (هر چپی که چپ رادیکال نباشد)! بینا داراب زند عزیز که هنوز در تب و تاب پیش از انقلابی "خلق اوکساکا" غوطه میخورد، هنوز نتوانسته طی مقالات بیشمار، کوچک ترین موضع گیری ای را که نشان دهد او طرف داری چه استراتژی، چه تاکتیک و چه جریانی برای به دست گیری قدرت توسط کارگران انقلابی را بکند. او نمونه ی بی طبقگی سیاسی است. چپ رادیکال امروز صدای اعتراضات دانشجویی است و بر خلاف دیگر جریانات چپ دیگر حاضر نیست با جریانات اپوزیسیون حکومتی، دفتر تحکیم وحدت، انجمنهای اسلامی روی خط تحکیم و ... ائتلاف کند. چپ رادیکال با عنوان همگانی «دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب» مستقل از هر گونه چانه زنی سیاسی برای دست بردن به قدرت سیاسی است و روی پای خود می ایستد. اما برعکس، خوب میدانیم که اگر آقای داراب زند و سمند نقره ای اش نباشد، چند تا از جریانات انحرافی چپ کله پا می شوند و به سرعت منحل می گردند.

چپ شورایی، چپ کارگری و چپ انقلابی با اینکه همه از دل قدرت طلبی بنیانگذارانش نمو یافته اند، اما افقها و پلاتفورم های کاملا متفاوتی دارند. هر چند که این افقها را تنها میشود از معدود بیانیه هایی که روی اینترنت صادر میکنند و اخباری که روی اینترنت میزنند و موضع گیری هایی که روی اینترنت میکنند متوجه شد، اما به نظر نمیرسد که یک نفر یا حتی یک «هیأت تحریریه» بتواند به همه ی این جریانات سمپاتی داشته باشد. این جریانات جریاناتی هستند که دقیقاْ با دنباله روی از خط مشی لیبرال های دانشگاهی، جایشان تنها و تنها روی اینترنت است و بس.

چپ رادیکال مجرای اصلی تحرکش را بین توده های مردم می بیند. طبقه ی کارگر نخستین متحد استراتژیک چپ رادیکال است. چپ رادیکال، رسانه های جمعی را تنها ابزاری برای پیشبرد اهدافش میداند. چپ رادیکال از دل نقد چپ سنتی (همان چیزی که این روزها در قالب چیزی به نام چپ انقلابی به وجود آمده) و همچنین تلاش برای ساختن جهانی بهتر و امن تر برای زیست بشر رشد یافته و پلاتفورم تحرک آن، اتحاد همه ی جنبشهای مترقی جامعه از جمله جنبش کارگری، دانشجویی و زنان است.

بدین وسیله، ما اعضای تحریریه خبرنامه فعالین مازندران، برائت خود را از همه ی این تهمت ها و ناسزا ها (که هر خواننده ای تنها با رویت گوشه ای از آنها میتواند پی به مضحک بودنشان ببرد) که از سوی انجمنهای اسلامی، دفتر تحکیم وحدت و سایت هایی از جمله سلام دموکرات و ... پخش میشوند، اعلام مینماییم و پاسخ اصلی را واگذار میکنیم به رفقایی که به طور جزئی تر زیر این تهمت ها قرار گرفته اند. (نک. نوشته ی رفیق توانچه در مورد این اتهامات و هویت این جریانات) در ضمن اعلام میکنیم که چپ رادیکال هوچی گر نیست که نیاز داشته باشد به حماقت های برخی دوستان در اینترنت پاسخ دهد. انقلاب در خیابانها رقم میخورد.

تحریریه خبرنامه فعالین مازندران


نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |

پايگاه اينترتي «تبيان» اعلام كرده است كاربران اينترنتي مي‌توانند مطالب اين پايگاه اسلامي را بر روي تلفن همراه خود مشاهده و از سرويس‌هاي مختلف آن استفاده كنند.
امكان مشاهده مطالب سايت از طريق سرويس gprs برروي تلفن همراه، به وسيله بخش فني سايت ايجاد شده است. البته از آنجايي كه تنها سرويس gprs توسط اپراتور اول تلفن همراه (ايرانسل) ارايه مي‌شود، در حال حاضر تنها مشتركين ايرانسل مي‌توانند از طريق گوشي موبايل خود به پايگاه اينترتي تبيان مراجعه كنند.

اين پايگاه اعلام كرده است: به زودي اين سرويس توسط شركت ارتباط سيار (همراه اول) نيز ارايه خواهد شد و محدوده وسيع‌تري از كاربران مي توانند سايت تبيان را از طريق گوشي موبايل خود مشاهده كنند و براي صرفه جويي در هزينه، نسخه موبايل بسيار كم حجم‌تر از نسخه اصلي سايت طراحي شده و تنها دسترسي به آن از طريق موبايل امكان‌پذير است.


نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |

این نامه دلمشغولی های رفیق عابد توانچه است که موجد آن بیانیه ی انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر علیه طیف چپ دانشگاه ها بوده است که از وبلاگ شخصی وی آورده شده است.

 

 

 

سعید تو می گوئی نه ! اما خودت نگاه کن به این آشفته بازار. به این غورباقه های ابوعطا خوانی که که هنوز آب سربالا نرفته صدایشان گوش فلک را کر کرده است. به تمام این اتهامات وارونه. به عوض شدن جای شاکی و متهم.

 می بینی سعید؟ یکی را پول مسموم کرده ، دیگری را شهرت ، دیگری را حماقت و آن یکی را کینه ها و عقده ها. من می دانم سعید . تو هم می دانی. همه ی آنانکه باید بدانند می دانند. ما خوب می دانیم. خوبتر از هر کس دیگر. ما ریشه ها را دیده ایم ، بی ریشه گی ها را هم . چرا نه سعید؟ چرا باید ساکت بود؟ چرا باید سکوت کرد و خون جگر خورد؟ آیا حتی اگر اسلام سیاسی هم نابود شود با این جماعت می توان ساخت و چیزی را ساخت؟ تو می گوئی زمان مرد را از نامرد تمیز می دهد ولی من می ترسم سعید! می ترسم که در این زمان نامردان مردان را از دم تیغهاشان بگذرانند و تو باز هم می گوئی نه.

سعید ما زیر و زبر تحکیم را می شناسم. تمام زد و بندهایش ، تمام بی اخلاقیهایش ، تمام آخورهایش و تمام قربانی هایش را. مگر نه اینکه ما بیشتر ار هر کسی کثافتکاری سیاسی اینها را علیه خود دیده ایم. باز هم باید ساکت باشیم ببینیم و دم نزنیم؟

من نویسنده ی تک تک بیانیه های سفارشی را می شناسم. من خشت یه خشت افکاری که این کاخ حماقت را آراسته اند می شناسم. چرا ما نباید بگوئیم که در این بازار مکاره چه می گذرد؟

 

سعید باید ساکت بود و دید چگونه کسانی که حرمتی برای انسان ، حقیقت ، برابری و آزادی قائل نیستند در پناه نامها مخفی شوند و حلوای دانشجویان دربندی را بخورند که زمانی به رفتارهای کثیف اینان معترض بودند؟ باید بیانیه های جعلی را دید ، تقلب در صندوقها را دید ، محفل تخت طاووس را دید ، سمپاشیها را دید، زد و بندهای با حراست و کمیته ی انظباطی را دید ، سازشکاریها را دید ، کد دادن ها را دید و آخورها را دید و باز ساکت بود؟ سعید می دانی کسی که مقاله ی  « دست مریضاد *بوش را نوشت » را در پلی تکنیک علم کرد و مسخره ی همگان شد امروز کارش به جائی کشیده که  فرمان مقابله با چپ می دهد و طرح احمقانه ی 16 آذر لیبرالها را طراحی کرده؟

 

پدر خواندگان تحکیمی از حقوق بشر، آزادی بیان ، آزادی خواهی و ... حرف می زنند و آن وقت تو از احضارهای پیاپیت  چیزی می گوئی و می خواهی من نگویم که مدرک بازجویم برای اثبات ارتباط من با سندیکای شرکت واحد ، نشریه نوچه ی فلان تحکیمی رفراندومی بود؟ می خواهی که من از نگویم هنگامی که یک یک انجمنی های پلی تکنیک را گرفتند و مجموعه بی صاحب ماند ، کسی آمد به لطف e_mail ای که از مجموعه دزدیده بود بیانیه جعل کرد و خط راه انداخت؟ می خواهی من نگویم طیفی که پنج نفر از اعضای انجمن را به خاطر همین میل از مجموعه اخراج کردند هم اکنون خودشان سایت انجمن را تبدیل به وبلاگ شخصی خود کرده اند؟ توقع داری از انجمنی که انتخابات ریاست جمهوری را تحریم کرد و اعضایش از اتاق فکر  ستاد مشارکت و کارگزاران سر در آوردند چیزی نگویم؟

سعید اینها ما را متهم می کنند که برنامه ی 16 آذر 85 را به هم زده ایم و شما ساکت مانده اید و از چاپخانه ی مشارکت و بولتنها و آن جلسات و التماسها و خواهش ها  چیزی نمی گوئید؟ از حمله به نمایشگاه کتاب و چاقو کشیدن برای بچه های ما چیزی نمی گوئید؟ از دزدی بلندگو و شکستن درب و خالی کردن کمدها چزی نمی گوئید؟

سعید در روز روشن به دستبوس کروبی می روند و می خواهند برای نجات خود ، چپها را زیر ضرب ببرند. آن وقت تو می خواهی من نگویم که در آن شورای مرکزی انجمن اسلامی پلی تکنیک کسانی بودند که دانشجو نبودند و کسانی بودند که پلی تکنیکی نبودند؟ یادت هست که شیخ مهدی کروبی که بدعت حکم حکومتی را وارد مجلس کرد و یک تنه دستور آقا را برای رد اصلاح قانون مطبوعات اجرا کرد در همان جلسه فرمودند که: « ممکن است یک مارکسیست این کار را کرده باشد.»

 

تکلیف این جماعت که روشن است . بگذار در این نفسهای آخر خود کارنامه ی سیاه خود را سیاهتر کنند اما سعید از خوره هایی که به جان چپ افتاده است چرا چیزی نگویم؟

از نوچه ی فرخ نگه دار که اکنون ادعای بزرگی جریان چپ را دارد و هر روز بدعتی تازه و پرژه ای تازه تر را رو می کند. از جمع 5 نفره ای که پنج فاکتوریل گروه و دسته و محفل از دلشان بیرون آمده است . از فرصت طلبی ها و ادعاهای کذب ، از کدهایی که تقدیم لیبرالها کردند ، از ترسوهایی که در هر کار زاری به سوراخهای امن خود می خزند و بعد از آرام شدن طوفان حلقومشان به اندازه ی تمام  وبلاگها ،سایتها و رادیوها باز می شود. از سایتهایی که کانون درگیریها و تفرقه ها شده اند. از ...

 

سعید هر روز آواره ی این شهر و آن شهر هستیم برای پیدا کردن کسی و کمک کردن به کس دیگری. هر روز ترس از ماشینها ی پشت سر  و آدمهای دور برمان جان به لبمان می کند . هر روز اخراج کسی و بیکاری دیگری. هر روز احضار و بازجوئی و سر شاخ شدن با حاکمیت . هر روز امید دادن به جوانها و پیر شدن خود ما که هنوز جوانیم. هر روز دشنه ای که از پشت به بدن می نشیند. هر روز حماقت تازه ی آدمهای پرتی که گریبانگیر همه می شود. هر روز نامی تازه و نیرنگی تازه تر . هر روز ...

و ما هر روز مجبور به جنگیدن و جنگیدن و جنگیدن.

 خسته نیستم سعید اما دیگر نمی خواهم که ساکت باشم و ببینم که حماقت تبدیل به فضیلت می شود. 

 

* با پوزش  این کلمه در اصل بیانیه همینجور نوشته شده بود! 


نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |

 

امروز دغدغه‌ی اصلی همه‌ی فعالین آزادی‌خواه و برابری‌طلب، ایجاد محمل‌هایی برای فعالیت آزادانه‌ی طبقات مختلف مردم و قشرها برای رسیدن فوری به مطالباتشان است. جنبش کارگران، دانشجویان، معلمین و ... برای بازگشت همه‌ی جنبش‌های مردمی به خوی انقلابی طبقه‌ی کارگر برای ایجاد تحولی گسترده و رادیکال، نیاز به ارتباطات در هم تنیده‌ی مردمی، جهانی، رسانه‌ای و غیرایدئولوژیک دارد. بنا بر اهمیت این قضیه در حوزه‌ی دانشجویی، سعی می‌کنیم مسأله را با دیدی عمیق‌تر و تحلیلی اجمالی از تاریخ جنبش دانشجویی بسط کوتاهی دهیم. پر واضح است که این مقاله، گره‌ای خام از تفکری مترقی (و البته کهنسال) را بدست می‌دهد و تلاش خبرنامه‌ی فعالین مازندران بر شرکت دیگران در این بحث و بازکردن بیشتر آن می‌باشد.

 

جنبش دانشجویی رادیکال‌شده در ایران از سال 1382 روندی به سوی اندیشه‌های چپ و سوسیالیستی را به موازات حضور اندیشه‌های لیبرالیستی تحت عناوین دفتر تحکیم وحدت (با تغییرات جزئی و کلی در خط مشی) و انجمن‌های اسلامی وابسته و غیروابسته به دفتر تحکیم را آغاز کرد. سوسیالیسم در حوزه‌ی دانشگاه هنگامی ظاهر شد که کناره‌گیری رسمی اصلاحات از حوزه‌ی سیاست به فاز تثبیت می‌رسید و این فاز تثبیت در سردرگمی دفتر تحکیم وحدت در تغییر خط مشی و معرفی نسخه‌های متنوع و صدالبته بی‌ریشه و آزموده‌نشده‌ی «سوسیال دموکراسی»، خود را بیشتر نشان می‌داد.

 

دفتر تحکیم وحدت به عنوان پدرخوانده‌ی جنبش دانشجویی، خود را در کنار پدیده‌ای دید که با موضع‌گیری شفاف نسبت به حاکمیت، دخالت ابرقدرت‌های خارجی در تعیین سرنوشت مردم و نسخه‌های پیشاموجود چپ سنتی و بسیاری سازمان‌های سیاسی چپ در ایران، مشی رادیکال و حافظ منافع طبقه‌ی کارگر را دنبال می‌کرد. انحصار فعالیت تشکیلاتی در سطح دانشگاه و حوزه‌ی سیاست با حضور «جنبش چپ» همان‌طور که در 16 آذر 1385 شاهد آن بودیم از دست تحکیم وحدت خارج شد و بار دیگر پس از سالیان دراز شاهد بازتولید فضای فکری و عملیاتی سوسیالیستی (به صورت سراسری) در دانشگاه‌ها بودیم. دفتر تحکیم فوراً و شدیداً نسبت به حضور دوباره‌ی چپ در دانشگاه واکنش نشان داد. این واکنشها شامل انواع فحاشی به فعالین چپ، اتهامات سیاسی زدن و حتی درگیری فیزیکی رخ نشان داده است. این جریان با پشتوانه‌ی چند روشنفکر لیبرال و اصلاح‌طلب سعی در بازپس‌گیری حوزه‌ی فعالیت به نفع انجمن‌های اسلامی و حاکمیت اپوزیسیون قانونی رژیم داشت به طوری که سیل مقالات علیه جریان چپ در نشریات وابسته به این تشکیلات حضور پیدا کرد؛ فعالین چپ از انجمن‌های اسلامی به طور غیرقانونی اخراج شدند و چهره‌های آشنای چپ از پروسه‌ی تشکیلاتی و تصمیم‌گیری‌های دفتر تحکیم به کناری گذاشته شدند. جریانی که خود را حامی «دموکراسی» و «آزادی» می‌دانست، بدین‌صورت برای حفظ وضعیت موجود تلاش کرد و در نهایت کارنامه‌ی سیاسی‌اش را از حضور چپ‌ها (که آنان را استالینیست خطاب می‌کرد) تطهیر داد و بدین‌شکل ایدئولوژی توتالیتری را به دانشجویان معرفی کرد که همیشه معتقد بود یک حرکت اصیل دانشجویی باید فاقد آن باشد!

 

تحلیل عملکرد دفتر تحکیم وحدت و انجمن های اسلامی را به زمانی دیگر می سپاریم.

 

خیلی قبل‌تر تشکل‌های آزاد دانشجویی همانند تشکل‌های کارگری مورد هجوم و سرکوب حاکمیت قرار گرفت و این به دلیل کار کنکرت و سازمان‌یافته‌ی دانشجویان و کارگران در قالب تشکیلات و سازمان بود. انسان‌های جدا از هم، حتی اگر یک فکر را در سر بپرورانند، خطر مهلکی را برای اقلیت ستمگر نخواهند داشت. در ضمن برای یک تشکل ساده‌تر است که به تشکل دیگر بپیوندد و با آن عمل مشترک داشته باشد.

 

با رکود افکار آزادی‌طلبانه (البته به شیوه‌ی معرفی شده در خط فکری فعالین دفتر پیر تحکیم وحدت)، نیازی به ایجاد تشکل‌های آزاد مستقل از حاکمیت دوباره قد علم می‌کند. آزادی‌خواهی و برابری‌طلبی در سطح جنبش، هنوز در نقصان به سر می‌برد و تشکل‌های آزاد جایی قرار گرفته‌اند که همبستگی پراگماتیک دانشجویان را نمادی باشند. با توجه به سابقه‌ی تاریک تشکل‌های سابقاًموجود دانشجویی در جهت حفظ عقلانی وضع موجود (!) و چانه‌زنی‌شان برای باج‌گیری از حاکمیت، تشکیلات آزاد دانشجویی قاعدتاً بایستی رویکردی دیگر را برگزینند. در میان کارگران، آن‌چه رادیکالیسم این طبقه را پنهان می‌کند، رویکرد سندیکالیستی و اصلاح‌طلبانه‌ای است که به این شرط تداوم می‌یابد که دستی به توازن قوای موجود نزند. تشکل‌های دانشجویی هرچند که قادر نیستند به اصالت جنبش کارگری باشند، رادیکالیسم آن را کپی کنند و در نهایت تحولی بنیادین در جامعه ایجاد کنند؛ اما به عنوان نماینده‌ی آزادی‌خواهی و برابری‌طلبی در قسمتی از جامعه، باید بتوانند اساس‌نامه‌ای رادیکال و محکم برای حمایت از نیروهای رادیکال تحول‌خواه در جامعه داشته باشند و نماینده‌ی طبقات تحول‌طلب و تثبیت‌شده‌ی درون جامعه باشند.


نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |

آیا گمان دارید درس عبرت است اعدام ؟

چرا ؟ به خاطر آنچه که می آموزد ؟

مگر چه می آموزید با این درس عبرت ؟

این را که نباید کشت.

نباید کشت را چگونه می آموزید ؟

با کشتن.        «ویکتور هوگو»

 

حرف آخر: کشتن به هر اسم ،به هرنوع و شکل ،به هر بهانه و تحت هر شرایطی،توسط هر شخص و نهادی باید ممنوع گردد.

باید بدانیم در قرن 21 زندگی می کنیم و بربریت در این دوره هیچ جایگاهی ندارد و باید انسانیت را محور اصلی تفکرات،اعمال و رفتار خود قرار دهیم .

ما در کشوری زندگی می کنیم که بعد از چین در شمار اعدامیان رتبه ی دوم را در جهان داراست و اولین رتبه در اعدام کودکان .

کلاریسا بن کامو پژوهشگر حقوق کودکان در بخش خاورمیانه سازمان دیده بان حقوق بشر بیان می کند:«ایران شاخص شرم آور اعدام کودکان را حفظ کرده است.»

اکنون باید به وجد بیائیم و به خود ببالیم ، ایران در کانون خبرهاست ! ایران، ایران عزیز(!) ما جزء کشورهای نخست ناقض حقوق بشراست.!!

این در حالی است که 90 کشور مجازات اعدام را از قوانین خود برداشته و 10 کشور آن را منوط به شرایط خاص و 30 کشور در حال بررسی حذف اعدام و تنها 67 کشور آنرا اجرا می کنند که بسیاری از این 67 کشور هم در سال تعداد معدودی از افراد را برای جرائمی خاص اعدام می کند.

دولت ها با دو هدف اعدام را اجرا می کنند :

یکی مجازات با هدف انتقام و دیگری مجازات با هدف ارعاب دیگران و اصلاح جامعه.

بسیلری از مدافعان اعدام مجرمین جنائی، معتقدند که اعدام شخص قاتل حق طبیعی خانواده قربانی است و التیام بخش درد از دست دادن عزیزشان است. خانواده مقتول صاحب خون است.

آیا به واقع چنین است؟!

انکار غم و اندوه خانواده مقتول غیر ممکن است؛ اما از بین بردن شخص قاتل یا هرگونه مجازات دیگری به هیچوجه التیام بخش غم و اندوه فراوان این خانواده نخواهد بود. آیا برای همدردی با خانواده قربانی راه بهتری جز داغدار کردن یک خانواده ی دیگر وجود ندارد؟.

دولت و مسئولین قضائی این دروغ را به این بهانه رواج می دهند تا صورت مسئله فراموش شود، تا ناتوانی خود در اداره ی امور جامعه را از دید مردم پنهان کنند.

بهتر نیست به جای انتقام و کشتن افراد دیگر، زمینه های شکل گیری این جرائم که ریشه در عوامل اقتصادی ، تعصبات و عقب ماندگی فرهنگی دارد را بررسی کنیم و این عوامل ماهیتا ً جرمزا را از بین ببریم؟. آیا واقعاً بهتر نیست به جای از بین بردن جان انسان، فقر را از بین ببریم ، تعصبات بی جا را از بین ببریم؟.

 

از سوئی دیگر بسیاری نیز معتقدند که مجازات اعدام باعث اصلاح و ارعاب جامعه می شود و در نتیجه از ارتکاب مجدد جرم جلوگیری یا جرائم به میزان زیادی کاهش می یابد.

در پاسخ به این افراد باید بگوئیم که به آمار جرائم در کشورهائی که اعدام  در دستور قضائی آنها وجود دارد نگاهی بیاندازند،کشورهایی چون امریکا،ایران ،چین و پاکستان . میزان جرائم در این کشورها به مراتب بیشتر از کشورهائی چون سوئد ،سوئیس و سایر کشورهائی است که مجازات اعدام را منسوخ کرده اند .

در جامعه ای که دولت آن می کشد یقیناً آمار جرائم جانی بسیار زیاد است چون دولت خود کشتن را به نوعی  و با عنوانی دیگر ترویج می دهدو در بسیاری موارد نیز از اعدام به عنوان ابزاری قانونی برای سرکوب فعالان سیاسی و اجتماعی استفاده می کند(مرداد67) .و البته توهم اعدام به بهانه ارعاب و اصلاح را باید فراموش کنیم چون در بسیاری از موارد، شخص قاتل در لحظه ارتکاب قتل به مجازات آن کاری که انجام می دهد، فکر نمی کند. برای مثال در قتل های ناموسی به دلیل تعصبات وخشم زیاد دیگرشخص به مجازات جرمی که قرار است مرتکب شود، فکر نمی کند یا برایش مهم نیست؛ ودر بسیاری از موارد هم مجرمین تصور می کنند هیچگاه دستگیر نخواهند شد. اعدام هیچگاه راهکار مناسبی برای جلوگیری از رشد جنایت در جامعه نخواهد بود و باید زمینه های آن را از بین برد.

بهتر است نگاهی رادیکال به این مسئله داشته باشیم. ریشه شکل گیری این پدیده را بیابیم . پدیده ای چون بیجه ها ،خفاش شب ها ...

 

محمد بیجه اعدام شد!

خفاش شب اعدام شد!

بسیاری دیگر نیز اعدام شدند!

صورت مسئله پاک شد!

جواب مسئله هم دگر  ذهن جامعه را به خود مشغول نمی کند!

آیا دگر چنین جنایاتی رخ نخواهد داد ؟!

آیا باز هم از گوشه گوشه ی این جامعه ی طبقاتی ، آیا از گوشه گوشه ی این نظام سرمایه داری که آزادی را خفه می کند ، که خلاقیت را له می کند؛ امثال بیجه ها و خفاش شب ها نمی رویند.

بهتر نیست به منبع اصلی گناه که همان فقر است ، نیز کمی توجه کنیم . فقر همیشه ریشه ی اصلی نابهنجاری های اجتماعی است و هیچگاه برای مقابله با جرائم راهکار مبارزه با فقر در دستور کار دولت قرار نگرفت.

مگر بیجه ، خفاش شب و روز و.... اعدام نشدند مگر این افراد را نکشتید! پس چرا دیگران مرعوب نشدند،چرا جامعه اصلاح نشد،چرا عبرت نگرفتند؟

بهتر نیست به جای پاک کردن صورت مسئله به حل و بررسی آن بپردازیم؟!

نکته ی قابل توجه این است که در اکثر جنایات مجرمین از طبقات محروم هستند والبته؛بسیاری ازقربانیان.

به عبارتی مجرمین نیز جزء قربانیان محسوب می شوند چون عامل اصلی گناه فقر است.

هیچ انسانی در کودکی و هیچ کودکی آرزو ندارد در آینده قاتل ، تبهکار و جانی شود .زندگی در جامعه طبقاتی، که طبقات پائین بسیاری از افراد را در خود جای داده و با توجه به نامساعد بودن شرایط فرهنگی ، عدم آموزش و پرورش صحیح و بی توجهی ها و رشد کودکان در شرایط نا مناسب اقتصادی ، بهداشتی و فرهنگی دور از انتظار نخواهد بود که به صف مجرمین روز به روز افزوده شود . افرادی که در این طبقات زندگی می کنند از بدو تولد ، محکوم هستند به رنج کشیدن ، تبعیض ودر فقر به سر بردن.در نهایت هم به دلایلی چون محرومیت ، عقده های جسمی و جنسی فراوان دست به ارتکاب جرم زده و تعدادی هم تدریجاً تبدیل به غول هائی می شوند که باید اعدام شوند.!!!

***************************************

از اوائل اردیبهشت ماه طرحی با عنوان ارتقای امنیت اجتماعی (!) از سوی نیروی انتظامی دولت مهرورز (!) به اجرا درآمده است. البته نیروی انتظامی که عملا ًتبدیل به نیروی سرکوب شده و با ابزارهایی چون باتوم، مشت و لگد و طناب دار افراد را مورد نوازش و مهرورزی قرار می دهند.وحشیانه افراد را به بهانه ی بدحجابی مورد ضرب و شتم قرار می دهند و مهربانانه به آنان حمله ور شده و آنان را می زنند.

تعداد زیادی از افراد جامعه را به بهانه ی اراذل و اوباش بودن به بالای چوبه های دار فرستادند.به طوری که از زمان شروع این طرح روند اعدام ها با سرعت بسیار زیاد صورت می گیرد طبق آمار ارائه شده از سازمان عفو بین الملل در نیمه ی اول سال بیش از 200نفر در ایران اعدام شدند که دو برابر تعداد اعدامیان در سال 2005 است.

و اکنون دولت ایران با هدف ارعاب جامعه افراد را در ملأ عام شکنجه می کند و می کشند، به بهانه ی جرم جنائی می کشد ، به بهانه ی جرم سیاسی می کشد ، به بهانه ی رابطه ی خارج از ازدواج می کشد، به بهانه ی همجنس گرائی می کشد ، مسخره تر از همه به بهانه ی علیه امنیت ملی هم می کشد. که البته باید امنیت ملی تعریف شود که آیا منظور امنیت مردم است یا امنیت آقایان حکومتی ، قطعاً امنیت ِ تلفیق ِ این دو نیست.

«مارکس:مجازات چیزی نیست مگر وسیله ای برای جامعه جهت دفاع از خود در برابر تمامی آن چیزهائی که شرایط موجودیت آنرا نقض می کند.

این چه جامعه رقت انگیزیست که وسیله ای برای دفاع از خود جز جلاد نمی یابد وتازه به خود جرأت می دهد از طریق (صدای روزنامه مهم جهان) اعلام کند خشونت وی یک قانون طبیعی است»

****************************************

(ملکم اسمارت مدیرکل برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در سازمان عفو بین الملل اظهار داشت :

ایران عملاً تنها کشوری است که کودکان بزهکار را ــ کسانی را که در هنگام وقوع جرمی که به خاطر آن محکوم شده اند کمتر از 18 سال داشتند ــ اعدام می کند . وقت آن رسیده که مقامات ایرانی به این رفتار شرم آور خاتمه دهند و خود را در کنار بقیه جامعه بین المللی قرار دهند که مدت هاست قباحت اعدام کسانی را که در زمان کودکی مرتکب جرم شده اند  در یافته است.)

واقعاً شرم آور است در ساعاتی از روز، در نقاطی از شهر که بسیاری از کودکان به دلایل مختلف در بیرون از خانه حضور دارند خشونتی چون از بین بردن جان انسان در حضور کودکان صورت می گیرد.

از سال 1990 تا کنون کمتر از ده کشور جهان نوجوانان را به خاطر ارتکاب قتل اعدام کرده و ایران جزء نمونه ی نادر این استثناهاست. در سال 2005 تنها 8 مورد اعدام نوجوانان در کل دنیا ثبت شده است که همگی در ایران صورت گرفت.(3)

ایران کشوری است که نتنها کودکان را اعدام می کند بلکه با هدف ارعاب جلوی چشمان آن ها نیز اعدام می کند. آیا قرار است این کودکان در 7ــ8 سالگی وکمتر از آن ارعاب شوند یا اصلاح؟ آیا قرار است کابوس های شبانه این کودکان را اصلاح کند؟ یا راه یافتن این خشونت در بازی کودکان ؟!!

میلاد معینی دانشجوی دانشگاه مازندران


نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |

گفتگوی دانش سرخ با رفيق عابد توانچه

وجود افرادي چون عابد، بدون شک تاثيري پايدار و برگشت ناپذير بر مبارزات دانشجويي داشته است. مصاحبه زير را به منظور آشنايي هرچه بيشتر دانشجويان سياسي با چهره هاي تاثير گذار چپ در دانشگاه ترتيب دادم. به همين دليل نيز از جانب يک ناظر بيطرف با او به گفتگو نشستم ، نه به عنوان کسي که خود نيز در بخشي از اين دوره در بطن فعاليتهاي دانشجويي حضور داشته و همچنين نه به عنوان کسي که در قريب به اتفاق بحثهايي که مطرح شده ، با عابد توافق کامل دارد. در اين ترديد ندارم که در آينده عابد- اگر زنده بماند!- به عنوان يکي از مطرحترين پرچمداران مارکسيسم لنينيسم در ايران شناخته خواهد شد. به نظر ميرسد زمان مماشات سپري شده است و چنانکه عابد هم بدان اشاره کرده، پرچم مارکسيسم بايد با صراحت و قدرت، حتي در صورت وجود هزينه بسيار، در درون جامعه برخيزد.
 
 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |
ژاله توکلی و Malene Rykær

آلترناتیو سیاسی برای قانونی شدن در ایران مبارزه می کند

ملینه ریکا دانشجوی ژورنالیست دانمارکی همراه با ژاله توکلی دانشجوی علوم سیاسی؛ عضو هیئت اجرائیه اتحاد چپ دانمارک و یکی از کاندیداهای مجلس دانمارک؛ در سفری به ایران چهار مقاله مشترک نوشته اند که در یکی از روزنامه های دانمارکی درج شده است که قسمت اول آن در باره وضیعت یکی از دانشجویان چپ بنام بیژن صباغ است.
دستگیری بیژن سر و صدای زیادی را ایجاد کرد چرا که دانشجویان با تلفن همراه از این صحنه فیلم برداری کرده و بلافاصله در دهها وبلاگ و سایت اینترنتی نشان داده شده, همچنین توسط کانال های تلویزیونی ماهواره ای به نمایش در آمد. لینک مقاله بزبان دانمارکی

 

ملینه ریکا دانشجو ژورنالیست دانمارکی همراه با ژاله توکلی دانشجوی علوم سیاسی؛ عضو هیت اجرائیه اتحاد چپ دانمارک و یکی از کاندیداهای مجلس دانمارک؛ در سفری به ایران چهار مقاله مشترک نوشته اند که دریکی از روزنامه های دانمارکی درج شده است که قسمت اول آن درباره وضیعت یکی از دانشجویان چپ بنام بیژن صباغ است.

 

تشکیل احزاب و سازمانهای سیاسی در جمهوری اسلامی بطور کلی ممنوع است. با این وجود فعالین سیاسی در دانشگاهها و اتحادیه ها برای علنی شدن خود مبارزه می کنند.

نقض قوانین برای فعالین سیاسی در ایران براستی خطرناک است؛ در سرزمینی که شورای نگهبان بالاترین مقام سیاسی است که کاندیداهای مجلس را بر می گزیند.

دستگیری و یا ربودن و اعدام منتقدین سیاسی در جمهوری اسلامی اتفاق می افتد. مدتی پیش رئیس سندیکای اتوبوس رانان تهران توسط مردان نقاب دار در روز روشن در خیابان ربوده می شود و اکنون دو خبرنگار کرد ایرانی به جرم ضدیت با حکومت به اعدام محکوم شده اند.

فعالین ایرانی بطور مخفیانه برای آلترناتیو سیاسی در شرایط فعلی فعالیعت می کنند. بیژن صباغ؛ جوان 23 ساله با هوش و وظیفه شناسی که در رشته مهندسی شیمی در دانشگاه مازندران در شمال ایران درس می خواند؛ هر چند که شش ماه پیش بخاطر فعالیت سیاسی از یک ترم از تحصیل محروم شده است.

آلترناتیو بدون جنگ

بیژن با همکاری گروه دانشجویان چپ در دانشگاه مازنداران؛ یک نشریه سیاسی چپ را منتشر کرده اند و در تظاهرات دانشجویان شرکت نموده اند .

بیژن شرح می دهد که :

"این کاری که ما داریم انجام می دهیم؛ خطرناک است, گوش ها و چشم ها همه جا مراقب هستند؛ آنان همچنین از دیگر دانشجویان در طول ساعات درسی هم استفاده می کنند." بیژن به همراه دیگر دانشجویان چپ از چهار سال پیش به فعالیت سیاسی دست زده اند. این گروه با دانشجویان لیبرال فرق دارند چرا که دانشجویان لیبرال سیاست امریکا بر علیه ایران را قبول دارند.

بیژن توضیح می دهد که:

"ما چیز دیگری می خواهیم و جایگاه سیاسی ما روشن است. ما چپ هستیم؛ ما علیه قوانین عرفی و در عین حال مخالف جنگ بر علیه ایران هستیم. ما مخالف لیبرالیسمی هستیم که مورد پشتیبانی امریکا قرار می گیرد چیزی که مورد قبول خیلی از دانشجویان است.

بیژن با اطمینان اضافه می کند که ما در مدت کوتاهی نظر خیلی از دانشجویان را به موضوعات فکریمان جلب کرده ایم و گروه ما خیلی بزرگ تر شده است.

ربودن توسط لباش شخصی ها:

نیروهای نظامی حق ورود به دانشگاهها را ندارند اما رژیم با این حال نمانیدگانی از خود در انتظامات دانشگاه دارد که دانشجویان را تحت نظر و کنترل قرارمی دهد.

انتظامات دانشگاه با قوانین سخت فشار بیشتری به دانشجویان وارد می کنند، این موضوع و همچنین محرومیت سه دانشجو از تحصیل موجب تصمیم به اعتصاب غذا در بین دانشجویان شد.

اما صبح همان روزی که قرار بود بود اعتصاب غذا شروع شود؛ ماموران اطلاعاتی بیژن را در جلوی درب دانشگاه مازنداران ربودند و او را زندانی نمودند.

دستگیری بیژن سر و صدای زیادی را ایجاد کرد چرا که دانشجویان با تلفن همراه از این صحنه فیلم برداری کرده و بلافاصله در دهها وبلاگ و سایت های اینترنتی نشان داده شده , همچنین توسط کانال های تلویزیونی ماهواره ای به نمایش در آمد و تلویزیون صدای امریکا به زبان فارسی به پخش ان پرداخت و همچنین تعدادی از روزنامه های ایران خبر دستگیری را بازتاب داده اند .

نظارت و استراق سمع

در کشوری که مقررات سخت و محدود کننده ای مانند اعدام برای فعالین سیاسی دارد؛ درک جوانانی که شجاعت شرکت در فعالیت های سیاسی را دارند؛ مشکل است .

بنابراین جوانان سیاسی خیلی با احتیاط رفتار می کنند. بیژن بطور غیر رسمی در پارک ها و کوههای اطراف تهران قرارهای خود را انجام می دهد؛ آنان هرگز از تلفن در ارتباطات سیاسی استفاده نمی کند؛ چرا که می دانند که ممکن است مورد استراق سمع قرار گیرد از این رو کلیه اطلاعات مربوط به سازماندهی بطور شفاهی انتقال می یابد .

بیژن در این باره شرح می دهد که :

"تکنولوژی این امکان را به پلیس می دهد که تلفن همراه را مورد استراق سمع قرار داده و ارتباطات اینترنتی ما را چک کنند...."

در زمان دستگیری بیژن مامورین اطلاعات با او رفتار دوستانه داشته اند. بیژن فکر می کند این رفتار بخاطر این بوده است که دستگیری او با سر و صدای زیادی همراه بوده است و اینکه گروههای چپ از دید آنان خطرناک محسوب نمی شدند.

بیژن می گوید:

"اما حالا شاید نظرشان عوض شده باشد؛ چرا که وزیر علوم گفته است؛ باید بر فعالیت چپ ها در دانشگاهها دقت بیشتری نمود."

آینده نا معلوم

بازداشت بیژن موجب نارامی و تظاهرات در 3 دانشگاه و اعلامیه هایی با عنوان " دانشگاه بسته می شود _ اگر بیژن در زندان بماند" در تقریبا 30 دانشگاه کشور پخش گردید و به بیژن این امید را داد که این فعالیت ها بی حاصل نخواهد بود هر چند که بهای زیادی برای آن باید پرداخت.

بیژن دادمه می دهد :

" می دانم که ریسک بزرگی می کنم چرا که ممکن است از دانشگاه اخراج شوم با این وجود به فعالیت خود ادامه می دهم. "

بیژن امیدوار است فعالیت گروه خودشان روزی بتواند در دانشگاهها و محیط کارگری گسترش پیدا کند او اضافه می کند:

" ما به مبارزه ادامه می دهیم.... ما را ترس ساکت نمی کند"

برگردان از کیانوش توکلی

برگرفته از : ایران گلوبال


نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |

حاکمیت پس از دعوت سیاسی هوگو چاوز رئیس جمهور ونزوئلا و دانیل اورتگا رئیس جمهور نیکاراگوئه، این بار از فرزندان انقلابی معروف «چه گوارا» برای ملاقات با ایران دعوت کرده است.

 

  1. خبرگزاری ایسنا می‌نویسد: «نشست جمعي از فعالان دانشجويي با فرزندان چه‌گورا عصر روز شنبه در اتاق شوراي دانشكده معدن دانشگاه امير كبير برگزار شد.» البته که منظور از فعالین دانشجویی، دانشجویان بسیجی است.
  2. فرزندان ارنستو چه گوارا، انقلابی سرشناس کوبایی که دائماً دم از ادامه‌ی راه پدرشان می‌زنند و او را همچون اسطوره‌ای به تصویر می‌کشند، بیشتر مثل توریست‌ها به ایران سفر کرده‌اند. البته دختر چه گوارا مقنعه‌ای به سر دارد که دقیقاً نشان دهنده‌ی ادامه‌ی راه چه گوارای کمونیست بوده است.
  3. مثل این که بازار پوپولیسم در امریکای شمالی به شدت داغ است! کمونیست‌ها با مسلمانان متحد می‌شوند، مارکسیست-لنینیست‌های سابق به پارلمان می‌روند و گاهی هم رئیس جمهور می‌شوند، رئیس‌جمهورهایی که قبلاً چپ‌گرا بودند و حالا هم حرف‌های چپ می‌زنند به ایران می‌آیند و با یک بغل چفیه و جای مهر به دیارشان بازمی‌گردند و ادامه‌ی روابط اقتصادی را با ایدئولوژی‌های رنگارنگ پوپولیستی می‌آرایند....
  4. ایسنا: «فرزندان چه‌گوارا، روز پنجشنبه با حضور در مراسمى كه به مناسبت حضور ايشان توسط خانه‌ى شهيد در گلزار شهداى بهشت زهرا (س) ترتيب داده شده بود، در ميهمانى افطار روزه‌داران شركت نموده و مورد استقبال شركت‌كنندگان قرار گرفتند. در اين مراسم، سرپرست خانه‌ى شهيد، با تقدير از تمام مبارزانى كه در راه مبارزه با ظلم و برقرارى عدالت، زندگى و جان خود را فدا كرده‌اند، از شخصيت ارنستوا چه‌گوارا، مبارز انقلابى بزرگ آمريكاى لاتين تقدير نمود و در پايان مراسم، لوحى نمادين به همراه آلبومى از تصاوير حضرت امام خمينى (ره) به فرزندان چه‌گوارا اهدا نمود.»
  5. گفتنى است؛ دیروز ساعت ۱۶ عصر، ميزگردى ميان فرزندان چه‌گوارا و شوراى مركزى اتحاديه‌هاى دانشجويى كشور با محوريت «زمينه‌هاى صدور انقلاب اسلامى در منطقه‌ى آمريكاى لاتين» و «ديدگاه‌هاى جهان وطنى در جبهه‌ى مقاومت جهانى عليه استكبار جهانى» به ميزبانى «جنبش عدالتخواه دانشجويى» در سالن كنفرانس دانشكده كشتى‌سازى دانشگاه صنعتى اميركبير برگزار شد.

 

 

خبرنامه‌ی فعالین مازندران: اولاً به چریک‌های فدایی خلق ایران تبریک می‌گوییم! دوماً به جمهوری اسلامی تبریک می‌گوییم که می‌تواند انقلابی را از ضدانقلاب تمیز دهد. دوست دارم بدانم اگر چه‌گوارا زنده بود به این مراسم می‌آمد؟ یا اگر لنین زنده بود، اصلاً جمهوری اسلامی باقی می‌ماند که بخواهد انقلابش را صادر کند؟!

 


نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |

يادداشتي از:حسين برزگر وليكچالي،روزنامه نگار.

 
دولت نهم با همراهي مجلس هفتم طرح سهميه بندي بنزين را عملي و اجرايي كرد بر اساس آنچه كه دولت و مجلس بر روي آن تأكيد و اصرار داشتند هدف از اجراي اين طرح، كاهش مصرف و صرفه جويي در سوخت، مقابله با قاچاق بنزين، كم شدن واردات بنزين، تغيير الگوي مصرف، تغيير الگوي حمل و نقل و افزايش ظرفيت ناوگان عمومي و سر ريز شدن يارانه هاي پرداختي در بخش انرژي (بنزين) به سمت اجراي طرح هاي كلان اقتصادي و مشاركت در امور زير بنايي و توسعه اي است. اما اجراي اين طرح در استان مازندران كه محورهاي توسعه آن بر چهار مؤلفه (كشاورزي، صنعت، گردشگري و تجارت) تعريف و تدوين شده داراي آثار و پيامدهايي است.

در بخش كشاورزي
مي توان به اين موارد اشاره كرد: در اراضي جلگه اي و دشتي به دليل استقرار موتور پمپ بر سر چاههاي عميق و نيمه عميق با هدف استحصال آب و مشروب ساختن اراضي مزروعي، سوخت عمده اين موتورها از بنزين تأمين مي شود كه به دليل پيش بيني نشدن سهميه لازم، مشكلاتي را بوجود آورده است. از طرفي براي صاحبان نسق و مزارع كشاورزي كه فاصله بين منزل تا مزرعه را با استفاه از وسايل نقليه شخصي طي مي كنند، سهميه بندي بنزين موجب طولاني تر شدن زمان طي شده افزايش كرايه و اختلال در روند مديريت مزرعه مي گردد. انتقال محصولات زراعي و فرآورده هاي كشاورزي از مزارع و باغات و برداشت آنها و توزيع در بازارهاي هدف به دليل كم بودن سهميه بنزين و بالا رفتن نرخ كرايه (افزايش غير متعارف) سبب ضرر و زيان توليد كنندگان و بالتبع افزايش قيمت اين محصولات نزد مصرف كنندگان شده است.


در بخش صنعت
طرح سهميه بندي بنزين بخصوص بر صنعت حمل و نقل و اقتصاد جاده اي تأثير زيادي دارد. گويا با اجراي اين طرح قرار بود كه در صنعت خودرو سازي تحولاتي صورت پذيرد از جمله كاهش تقاضاي خريد خودرو، اجراي قوانين مكمل از جمله اعمال تبصره 13 به خاطر افزايش كيفيت خودرو و عدم توليد خودروهاي با مصرف بيشتر از 6 ليتر در يكصد كيلومتر. در حال حاضر عمده خودروهاي مصرفي نزد مردم كه توليد داخل مي باشند بيش از نسبت اعلام شده در طول صد كيلومتر بنزين مصرف مي كنند بعنوان مثال خودروي سمند 5/ 9 ليتر در يكصد كيلومتر، پيكان 10 ليتر در يكصد كيلومتر، پژوي 206 تا 4 / 6 ليتر در يكصد كيلومتر و خودروي پرايد 2 / 6 كيلومتر در يكصد كيلومتر. اين در حالي است كه وجود و حيات بسياري از مشاغل جانبي و ثانوي مردم وابسته به خودرو و استفاده از اتومبيل هاي شخصي و مسافركشي است.


از جمله آژانس هاي تلفني و خودروهاي خطي يا برخي افراد كه شغل دوم آنان از محل مسافركشي و جابجايي كالا يا مسافر در طول شبانه روز تأمين مي گردد. با اجراي اين طرح و كم شدن مصرف روزانه، بي شك شمار زيادي از اين افراد دچار خسارت و صدمه شدند و علاوه بر آن كاهش سهميه و كمبود سوخت در اين بخش باعث افزايش صعودي نرخ كرايه ها، اختلال در رفت و آمد مسافرين و شهروندان، ‌قاچاق بنزين، فروش بنزين با قيمت بالا در بازارهاي سياه توسط دلالان، افراد سودجو و برخي از صاحبان خودرو بويژه رانندگان تاكسي و آژانس ها و هجوم مردم به سوي اتوبوس و ميني بوس (ناوگان عمومي) و عدم جواب دهي مناسب و شايسته اين بخش از حمل و نقل به متقاضيان و مردم است. به دليل افزايش نرخ كرايه، قيمت فروش برخي از خدمات و كالاها نيز سير صعودي به خود گرفته است.


در بخش تجارت داخلي
به خاطر بالا بودن كرايه حمل و نقل، ميل صادر كنندگان براي صدور محصولات به مناطق دورتر كمتر شده و در نتيجه نظام توزيع كالا و خدمات دچار اختلال مي گردد با افزايش قيمت كالاهاي داخلي، گرايش به صادرات كالا به خارج از استان و حتي كشور به خاطر افزايش قيمت كرايه ها، ‌كمتر و در نتيجه ورود كالاهاي وارداتي بيشتر مي شود. اين مشكل بيشتر در صنايع كوچك و فساد پذير ( مواد غذايي) و وابسته به بخش كشاورزي، ملموس تر است.


در بخش گردشگري
استان مازندران كه از كانون هاي مهم گردشگري و گردش پذيري است بيشتر متأثر از اين طرح شد و بيشترين خسارت متوجه اين صنعت گرديد. به دليل موقعيت ممتاز طبيعي و گردشگري كه متوجه اين استان شده است تبعات و عوارض ناشي از سهميه بندي بنزين باعث كاهش گردشگران بين شهري، برون شهري، ملي و خارجي شده است.

همچنين درآمد صاحبان اماكن و مجتمع هاي اقامتي، تفريحي، پذيرايي (هتل و متل) در شهرهاي ساحلي و مناطق گردشگري كاهش محسوس داشته است و در سطح وسيعتر آن درآمد عمومي استان تنزل پيدا كرد با وجود عوارض و تبعات منفي ناشي از اجراي اين طرح بر روي اقتصاد بومي مازندران برخي فوايد و محاسن نيز ناظر به اجراي اين طرح وجود دارد از قبيل كاهش 15 درصدي مصرف بنزين در استان مازندران، كاهش تصادفات جاده اي، تمايل مردم به استفاده بهينه از منافع و ثروت ملي، امكان برخورداري بيشتر طبقات مردم از يارانه هاي استفاده نشده (مستقيم) بنزين در اجراي طرح هاي ملي و بزرگ، آگاه شدن مردم از وجود حجم انبوه بنزين كه هر ساله استفاده مي شد.


با وجود برخي نگراني ها، مشكلات و نارساييهاي ناشي از اجراي عملي و عيني طرح سهميه بندي بنزين و تذكرات رسانه ها و نمايندگان مجلس و كارشناسان به دولت مبني بر مقابله با عوارض و تبعات ناخوشايند متأثر از اين طرح هنوز اقدام عملي و لازم براي كاهش مشكلات آن عينيت و تحقق پيدا نكرده است كه در اين راستا ذكر برخي نكات و پيشنهادهاي ذيل راهگشا و مفيد خواهد بود.

حل سريع مشكلات پيش آمده در حمل و نقل عمومي با ارائه كارت هاي هوشمند سوخت بويژه ساماندهي آژانس هاي تلفني، مسافربرهاي شخصي و رانندگان خطي، تسريع در گاز سوز نمودن وسايل نقليه (اعم از شخصي و عمومي) به صورت ضربتي و شبانه روزي، استقرار بيشتر و گسترده جايگاه CNG در مناطق مختلف استان، برخورد شديد با متخلفين فروش بنزين سهميه اي بويژه با برخي از راننده هاي تاكسي و آژانس داران، حذف كامل يارانه بنزين به خودروهاي دولتي و عرضه و فروش آزاد بنزين به اين قبيل خودروها، عرضه بنزين آزاد با نظارت دولت و بر اساس نظام قيمت گذاري منطقي و معقول، بازنگري در برخي سهميه هاي ارائه شده،‌ عدم اجازه توليد و وارد كردن خودروهاي با كيفيت نازل، اعمال نظارت دقيق بر اتوبوس ها، تاكسي ها و آژانس ها در محدوده زماني تا گاز سوز نمودن وسايل نقليه شخصي براي تسريع و تسهيل در جابجايي مسافرين بي شك اجراي اين اقدامات و توجه به تذكرهاي جدي و دلسوزانه رسانه ها، صاحبنظران و كارشناسان و نمايندگان مجلس باعث پيشرفت كشور و بهبود وضع اقتصادي مردم و اعتماد بيش از پيش مردم به نظام و دولتمردان خواهد شد.


نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |

در یک سال گذشته حوادث مهمی در سطح استان مازندران روی داد که بررسی دوباره ی آنها از اهمیت خاصی برخوردار است. موضوعات زیر از خبرنامه فعالین دانشگاه مازندران استخراج شده است.

16 آذر 1385

۱. مراسم ۱۶ آذر سرخ در دانشگاه مازندران (بابلسر) که بسیار مورد توجه رسانه ها، جمع های کارگری، دانشجویی و ... قرار گرفت.

۲. اعتراضات کارگران فرش البرز که تاکنون قریب ۳ سال است که در اعتصاب به سر می برند و کارخانه شان تعطیل شده است. کارگران فرش البرز در آخرین تجمعشان شدیداً توسط پلیس سرکوب شدند.

۳. تبدیل شدن دانشکده فنی دانشگاه مازندران (بابل) به دانشگاه صنعتی نوشیروانی. حکم تعلیق از تحصیل سه دانشجوی دانشگاه صنعتی بابل به نامهای بیژن صباغ، ضیاءالدین نبوی و سعید یعقوبی نژاد.

۴. اعتراضات در پی دستگیری بیژن صباغ از فعالین مستقل چپگرای دانشگاه؛ هجوم نیروهای اطلاعاتی به دانشگاه و دستگیری ۱۴ دانشجوی دیگر در جریان این اعتراضات. ادامه ی اعتراضات و سرانجام استعفای دکتر جانعلی زاده (رئیس دانشگاه بابل) و انتصاب دکتر نجف پور به عنوان رئیس جدید.

۵. اعتراضات در دانشگاه آزاد گرگان نسبت به سختگیری به حجاب دانشجویان. ۳ نفر در این جریانات حکم تعلیق از تحصیل دریافت کردند.

 


نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |
» معرفی یک وبلاگ جدید
» وحید ولی زاده: شانزدهم آذر، قلب‏ها و مشت‏ها
» فوت دو دختر دانشجوی دانشگاه مازندران در خوابگاه دانشجویی
» گزارش مراسم 16 آذر دانشگاه مازندران
» تحصن در پلي تكنيك ادامه دارد
» سقوط یک دانشجو از آسانسور خوابگاه و تجمع هشت ساعته ی دانشجویان
» بازداشت چند تن از دانشجویان دانشگاه اصفهان
» قسمتی از دست نوشته های زندان رفیق عابد توانچه!
» مرگ يك كارگر گنبدی در هنگام تخريب ساختمان
» صدور 1سال حبس تعزیری برای حامد محمدی
» تجمع اعتراضی در استان گیلان!
» رفیق داوود باقری همچنان در زندان است!
» ضرب وشتم رفیق عابد توانچه
» مرگ 3 کارگر قائمشهري به علت خفگي در چاه
» احضار دانشجوی دانشگاه صنعتی بابل به دادگاه
» صدور 16 ترم تعليق از تحصيل و 30احضاريه براي دانشجويان تربيت معلم حصارك كرج
» تعداد دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب بازداشتی به 6 نفر رسید!
» تغییر آدرس سایت رسمی دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب
» تدفین شهدای گمنام در دانشگاه های مازندران
» آزادی برابری فیلتر شد!
» به دنبال قطع 15 ساعته برق در محله ستار بابل، اهالي اين محله مقابل اداره برق اين شهرستان تجمع كردند.
» رکود صنایع بعد از انقلاب
» دامداران در دام؛ نگاهي به بحران صنعت دام و دامپروري در مازندران
» اگر قلبتان برای آزادی میتپد، دست در دست ما بگذارید!
» درخواست بیش از 1400 نفر از فعالین دانشجویی، فرهنگی و اجتماعی برای آزادی داوود باقری
» بیانیه جمعی از دانشجویان دانشگاه مازندران
» حامد محمدی به دادگاه انقلاب احضار شد!
» احضار 6 دانشجوي بابل به دادگاه
» 169مصوبه غير قانوني در شوراي شهر قائمشهر
» قتل دانشجوي 25 ساله در نوشهر