تبليغاتX
خبرنامه فعالین مازندران

Image and video hosting by TinyPic
Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic
***
Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |
جمعي‌از فروشندگان و عرضه‌كنندگان كالا در بازارهاي روز و محلي قائمشهر در اعتراض به جلوگيري از ادامه كار شاغلين اين بازارها در مقابل فرمانداري اين شهرستان تجمع كردند.
اين تجمع كه از پيش از ظهر يكشنبه آغاز شده بود بعداز ظهر دیروز با ديدار نمايندگان تجمع‌كنندگان با شهردار قائمشهر به پايان رسيد.
در حال حاضر در تمامي روزهاي هفته در مكانهاي مختلف شهر قائمشهر بازارهايي با عنوان بازار محلي و سنتي تشكيل مي‌شود. غالب محصولات عرضه شده دراين بازارها با قيمتي ارزانتر از مراكز رسمي عرضه كالا در معرض فروش قرار مي‌گيرد و مورد استقبال خريداران است.
شهرداري قائمشهر به منظور برطرف كردن مشكلات برپايي اين بازارها از قبيل مسائل ترافيكي، بهداشتي و امنيتي و آنچه كه ساماندهي آنها عنوان شده است در اولين قدم متوقف كردن اين بازارها امروز مانع تشكيل "يكشنبه بازار" در خيابان جويبار شد.
در پي اين اقدام فروشندگان كالا در اين بازار تصميم به تجمع اعتراض‌آميز در مقابل ساختمان فرمانداري گرفتند.

نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386 توسط | لينك ثابت |

بیانیه دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب دانشگاههای ایران

 

پیرامون احكام صادره برای سه دانشجوی پلی تكنیك

 

 

تنها راه تداوم و پیروزی جنبش ، مبارزه پیگیرانه است.

 

امروز در شرایطی به سر می بریم كه جامعه و جنبش های اجتماعی در موقعیتی خطرناك و سرنوشت ساز قرار گرفته اند . همگان می دانند كه تعرضی وسیع به ابتدایی ترین حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی در جریان است . هدف اصلی این تعرض سبعانه چیزی جز امحاء و نابود سازی جنبش های اجتماعی آزادی خواه و معترض به وضعیت موجود نیست . قرار است دور دیگری از بقاء حاكمیت بر ویرانه این جنبشها استوار شود . استراتژی همیشگی حاكمیت در مقابل جنبشهای آزادی خواه كه همواره چیزی جز سركوب عریان نبوده است ، به واسطه ترس از تعمیق و رادیكالیزه شدن این جنبشها و بر متن تشدید تخاصمات خارجی و دست بالا پیدا كردن رژیم در این تخاصمات ، به بركت سیاستهای امپریالیستی آمریكا و متحدینش در منطقه ، اوج گرفته است . جنبش كارگری و اعتراضات معلمان و دیگر اقشار زحمتكش جامعه به شدت سركوب می شود و مبارزین آن راهی زندان می شوند . خواسته های برحق جنبش زنان لگدمال می شود و دستگیری فعالان این جنبش شدت می یابد . به بهانه برقراری امنیت اجتماعی ، حرمت انسانی شهروندان عادی جامعه پایمال می شود .

 

نوك تیز پیكان این حمله ، اما متوجه دانشگاه و جنبش دانشجویی ست . نظم حاكم به خوبی می داند كه بدون سركوب تمام عیار جنبش دانشجویی ، كه اساسا ً سویه ای سیاسی دارد و معطوف به ایجاد تغییرات رادیكال سیاسی و اجتماعی ست ، عقب راندن جامعه ممكن نیست . تحمیل خفقان به جامعه بدون درهم شكستن بلندگوی رسای اعتراض آزادی خواهانه آن – یعنی دانشگاه – ممكن نیست . در عین حال در طرف مقابل نیز عقیم گذاشتن سیاست سركوب و از بین بردن فضای نظامی حاكم بر جامعه بدون مبارزه ای پیگیرانه ، قاطع ، متشكل و هدفمند ممكن نیست . بدون شك جنبش دانشجویی سهم بزرگی در به پیش راندن این مبارزه و به پیروزی رساندن آن بر دوش دارد . در این میان جنبش دانشجویی بدون اتخاذ استراتژی ، سیاست و افقی رادیكال و سازش ناپذیر ، در تمایز با جناحهای مختلف حكومتی و همچنین دولتهای خارجی و در تقابل با سیاستها و نسخه های گوناگون و ارتجاعی آنان قادر نخواهد بود مبارزه ای پیروزمند را به سرانجام رساند . نباید اجازه داد كه جناحهای مختلف قدرت حاكم ، جنبش دانشجویی را به پیاده نظام خویش تبدیل و آنرا به خود ضمیمه كنند . نباید اجازه داد دور دیگری از مبارزه دانشجویان و فداكاری های آنها به پای چنین جریاناتی نوشته شوند . توهم جنبش دانشجویی به افق سازشكارانه و تماما ً واپس گرایانه ی جناحهای به اصطلاح منتقد « درون حكومتی » تنها فعالان این جنبش را به مسلخ سركوب و بی افقی می كشاند . همچنانكه می تواند این سه دانشجوی زندانی را قربانی اصطكاك منافع و نبرد قدرت جناحین حاكمیت جمهوری اسلامی دانست .

 

پس از شكست اپو‍زیسیون راست طرفدار غرب در پیشبرد برنامه های سیاسی خود در ایران ،‌ گرایشات راست و لیبرالی درون حاكمیت ( از قبیل احزابی چون كارگزاران ، جبهه ی مشاركت ، اعتماد ملی و بقایای نهضت آزادی ) با به راه انداختن كمپینی كثیف علیه فعالین رادیكال دانشجویی ، با توسل به تحریك نیروهای سركوب دولتی و نزدیك به دولت موجود ، به تقلایی مزبوحانه در جهت مصادره جنبش دانشجویی در خدمت رقابتهای انتخاباتی و فرا انتخاباتی خود با جناح حاكم بر همین « دولت » ( ! ) افتاده اند . ضروری ست جنبش رادیكال دانشجویی ، با اتكا به بدنه دانشجویان ، به منظور حفظ استقلال خود در مواجهه با جناحین قدرت حاكم و در برابر فرایند تغذیه تمامیت رژیم از نیروی فكری و مادی این جنبش و تضعیف نیروهای مترقی اجتماعی  مقاومت نمایند .

 

باز هم تأكید می كنیم ، امروز تنها اتحاد استراتژیك جنبشهای اجتماعی ، جنبش كارگری و اقشار زحمتكش جامعه ، زنان و دانشجویان و همبستگی آنها برای پیشبرد مبارزه ای رادیكال ، سازش ناپذیر ، متشكل و هدفمند و مرزبندی صریح سیاسی با جناحهای مختلف قدرت و دخالت دولتهای خارجی ، به ویژه آمریكا و متحدانش ، می تواند تضمین كننده پیروزی بر استبداد و به كرسی نشاندن آزادی و برابری باشد .

 

ما دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب دانشگاههای ایران ، ضمن پافشاری بر خواست آزادی فوری دانشجویان زندانی پلی تكنیكی ( قصابان ، توكلی ، منصوری ) و فراخواندن دانشجویان به مبارزه برای رهایی آنان و محكومیت هر نوع استدعا و استمداد از شخصیتها و نهادهای حاكمیت ، برای آزادی دانشجویان ، خواستار تحقق بدون قید و شرط مطالبات زیر می باشیم :

 

1-     آزادی فوری دانشجویان دربند و كلیه زندانیان سیاسی

2-     لغو كلیه احكام كمیته های انضباطی و تمامی تضییقات و اقدامات سركوبگرانه علیه فعالین دانشجویی

3-     حذف فضای پادگانی و نظامی حاكم بر دانشگاه و آزادی فعالیتهای اجتماعی و سیاسی در دانشگاه

4-     آزادی برپایی تشكلهای مستقل دانشجویی ، به عنوان ظرف اعمال اراده دانشجویی و الغاء انحصار تشكلهای حكومتی در دانشگاهها

5-     لغو هرگونه تبعیض برمبنای جنسیت در دانشگاه و الغاء هرگونه جداسازی جنسیتی

6-     تحقق تمامی خواسته های صنفی دانشجویان

 

 

دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب دانشگاههای ایران


نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |
كارخانه شماره يك نساجي قائم شهر چند روزي است تعطيل شده و كارگران آن در بلاتكليفي بسر مي برند.

مسئولان كارخانه شماره يك شهرستان قائم شهر مي گويند به علت پرداخت نکردن بدهي هزينه برق از سوي كارخانه، شركت توزيع برق قائم شهر اقدام به قطع برق كارخانه کرده است.


نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |

باجناق و انتخابات

گفته مي شود جلسه غير رسمي انتخاباتي باحضور عباسي- وزيرشمالي تعاون-در منزل باجناق آقاي وزير برگزار شد.

شنيده شده محمد عباسي وزير تعاون و نماينده سابق گرگان و آق قلا در مجلس شوراي اسلامي  به منظور هماهنگي و انسجام نيروهاي اصول گرا در چند روز گذشته سفر غير رسمي به گرگان داشته و جلساتي با نيروهاي خود برگزار كرده است .


در يكي از جلسات وي كه در منزل باجناق وي برگزار شد تعداد محدودي از افراد بسيار نزديك به عباسي حضور داشتند. وي تاكيد كرد كه همه بايد براي راِي آوردن سيد علي طاهري تلاش نمايند.


در اين جلسه كه با حضور مدير كل سياسي و انتخابات استانداري برگزار شد، همانند بسياري از جلسات دروني اصول گرابان تاكيد شد كه بيشترين پتانسيل بايد صرف جلب آرا براي طاهري شود و از تقسيم توان افراد و تلاش براي بدست آوردن دو كرسي خودداري شود.


نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |

مجلس شورای اسلامی در اولین روز کاری پس از عید سعید فطر با ایجاد ردیف مستقل و استقلال کامل مالی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی ساری موافقت کرد . به گزارش واحد دریافت خبر ، دکتر محمدعلی بهمنیار با اعلام این خبر افزود : پس از سفر استانی رئیس جمهور به مازندران و نوید تشکیل دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی در ساری ، پیگیری های مستمری در این خصوص انجام گرفت که منجر به موافقت  شورای گسترش وزارت علوم ، تحقیقات و فناوری با این طرح در سال 1385 گردید و در نهایت پس از تلاش مجدانه همکاران و نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی منجر به تعیین ردیف بودجه مستقل در تاریخ 22 مهرماه سال جاری برای این دانشگاه شد. وی فقدان دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی در قطب کشاورزی کشور را مانع توسعه علمی و بهبود زیرساخت های بخش کشاورزی در استان دانست و با اشاره به اهمیت بخش کشاورزی در رونق اقتصادی مازندران خواستار توجه جدی و حمایت های مسئولین استان به امر تحقیق و پژوهش گردید . دانشیار دانشگاه علوم پزشکی و منابع طبیعی ساری وجود چهار دانشکده مهندسی زراعی ، منابع طبیعی ، علوم زراعی و علوم دامی و شیلات و دو پژوهشکده برنج و مرکبات و اکوسیستم های خزری و 92 عضو هیئت علمی تمام وقت و تحصیل قریب به دو هزار و 400 دانشجو در 13 رشته کارشناسی ، 11 رشته کارشناسی ارشد و دو رشته دکتری در دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی ساری و همچنین انجام تحقیقات و ارائه مقالات در مجامع معتبر علمی را پشتوانه تحقیقاتی فعالان در عرصه کشاورزی دانست.


نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |

آیا گمان دارید درس عبرت است اعدام ؟

چرا ؟ به خاطر آنچه که می آموزد ؟

مگر چه می آموزید با این درس عبرت ؟

این را که نباید کشت.

نباید کشت را چگونه می آموزید ؟

با کشتن.        «ویکتور هوگو»

 

حرف آخر: کشتن به هر اسم ،به هرنوع و شکل ،به هر بهانه و تحت هر شرایطی،توسط هر شخص و نهادی باید ممنوع گردد.

باید بدانیم در قرن 21 زندگی می کنیم و بربریت در این دوره هیچ جایگاهی ندارد و باید انسانیت را محور اصلی تفکرات،اعمال و رفتار خود قرار دهیم .

ما در کشوری زندگی می کنیم که بعد از چین در شمار اعدامیان رتبه ی دوم را در جهان داراست و اولین رتبه در اعدام کودکان .

کلاریسا بن کامو پژوهشگر حقوق کودکان در بخش خاورمیانه سازمان دیده بان حقوق بشر بیان می کند:«ایران شاخص شرم آور اعدام کودکان را حفظ کرده است.»

اکنون باید به وجد بیائیم و به خود ببالیم ، ایران در کانون خبرهاست ! ایران، ایران عزیز(!) ما جزء کشورهای نخست ناقض حقوق بشراست.!!

این در حالی است که 90 کشور مجازات اعدام را از قوانین خود برداشته و 10 کشور آن را منوط به شرایط خاص و 30 کشور در حال بررسی حذف اعدام و تنها 67 کشور آنرا اجرا می کنند که بسیاری از این 67 کشور هم در سال تعداد معدودی از افراد را برای جرائمی خاص اعدام می کند.

دولت ها با دو هدف اعدام را اجرا می کنند :

یکی مجازات با هدف انتقام و دیگری مجازات با هدف ارعاب دیگران و اصلاح جامعه.

بسیلری از مدافعان اعدام مجرمین جنائی، معتقدند که اعدام شخص قاتل حق طبیعی خانواده قربانی است و التیام بخش درد از دست دادن عزیزشان است. خانواده مقتول صاحب خون است.

آیا به واقع چنین است؟!

انکار غم و اندوه خانواده مقتول غیر ممکن است؛ اما از بین بردن شخص قاتل یا هرگونه مجازات دیگری به هیچوجه التیام بخش غم و اندوه فراوان این خانواده نخواهد بود. آیا برای همدردی با خانواده قربانی راه بهتری جز داغدار کردن یک خانواده ی دیگر وجود ندارد؟.

دولت و مسئولین قضائی این دروغ را به این بهانه رواج می دهند تا صورت مسئله فراموش شود، تا ناتوانی خود در اداره ی امور جامعه را از دید مردم پنهان کنند.

بهتر نیست به جای انتقام و کشتن افراد دیگر، زمینه های شکل گیری این جرائم که ریشه در عوامل اقتصادی ، تعصبات و عقب ماندگی فرهنگی دارد را بررسی کنیم و این عوامل ماهیتا ً جرمزا را از بین ببریم؟. آیا واقعاً بهتر نیست به جای از بین بردن جان انسان، فقر را از بین ببریم ، تعصبات بی جا را از بین ببریم؟.

 

از سوئی دیگر بسیاری نیز معتقدند که مجازات اعدام باعث اصلاح و ارعاب جامعه می شود و در نتیجه از ارتکاب مجدد جرم جلوگیری یا جرائم به میزان زیادی کاهش می یابد.

در پاسخ به این افراد باید بگوئیم که به آمار جرائم در کشورهائی که اعدام  در دستور قضائی آنها وجود دارد نگاهی بیاندازند،کشورهایی چون امریکا،ایران ،چین و پاکستان . میزان جرائم در این کشورها به مراتب بیشتر از کشورهائی چون سوئد ،سوئیس و سایر کشورهائی است که مجازات اعدام را منسوخ کرده اند .

در جامعه ای که دولت آن می کشد یقیناً آمار جرائم جانی بسیار زیاد است چون دولت خود کشتن را به نوعی  و با عنوانی دیگر ترویج می دهدو در بسیاری موارد نیز از اعدام به عنوان ابزاری قانونی برای سرکوب فعالان سیاسی و اجتماعی استفاده می کند(مرداد67) .و البته توهم اعدام به بهانه ارعاب و اصلاح را باید فراموش کنیم چون در بسیاری از موارد، شخص قاتل در لحظه ارتکاب قتل به مجازات آن کاری که انجام می دهد، فکر نمی کند. برای مثال در قتل های ناموسی به دلیل تعصبات وخشم زیاد دیگرشخص به مجازات جرمی که قرار است مرتکب شود، فکر نمی کند یا برایش مهم نیست؛ ودر بسیاری از موارد هم مجرمین تصور می کنند هیچگاه دستگیر نخواهند شد. اعدام هیچگاه راهکار مناسبی برای جلوگیری از رشد جنایت در جامعه نخواهد بود و باید زمینه های آن را از بین برد.

بهتر است نگاهی رادیکال به این مسئله داشته باشیم. ریشه شکل گیری این پدیده را بیابیم . پدیده ای چون بیجه ها ،خفاش شب ها ...

 

محمد بیجه اعدام شد!

خفاش شب اعدام شد!

بسیاری دیگر نیز اعدام شدند!

صورت مسئله پاک شد!

جواب مسئله هم دگر  ذهن جامعه را به خود مشغول نمی کند!

آیا دگر چنین جنایاتی رخ نخواهد داد ؟!

آیا باز هم از گوشه گوشه ی این جامعه ی طبقاتی ، آیا از گوشه گوشه ی این نظام سرمایه داری که آزادی را خفه می کند ، که خلاقیت را له می کند؛ امثال بیجه ها و خفاش شب ها نمی رویند.

بهتر نیست به منبع اصلی گناه که همان فقر است ، نیز کمی توجه کنیم . فقر همیشه ریشه ی اصلی نابهنجاری های اجتماعی است و هیچگاه برای مقابله با جرائم راهکار مبارزه با فقر در دستور کار دولت قرار نگرفت.

مگر بیجه ، خفاش شب و روز و.... اعدام نشدند مگر این افراد را نکشتید! پس چرا دیگران مرعوب نشدند،چرا جامعه اصلاح نشد،چرا عبرت نگرفتند؟

بهتر نیست به جای پاک کردن صورت مسئله به حل و بررسی آن بپردازیم؟!

نکته ی قابل توجه این است که در اکثر جنایات مجرمین از طبقات محروم هستند والبته؛بسیاری ازقربانیان.

به عبارتی مجرمین نیز جزء قربانیان محسوب می شوند چون عامل اصلی گناه فقر است.

هیچ انسانی در کودکی و هیچ کودکی آرزو ندارد در آینده قاتل ، تبهکار و جانی شود .زندگی در جامعه طبقاتی، که طبقات پائین بسیاری از افراد را در خود جای داده و با توجه به نامساعد بودن شرایط فرهنگی ، عدم آموزش و پرورش صحیح و بی توجهی ها و رشد کودکان در شرایط نا مناسب اقتصادی ، بهداشتی و فرهنگی دور از انتظار نخواهد بود که به صف مجرمین روز به روز افزوده شود . افرادی که در این طبقات زندگی می کنند از بدو تولد ، محکوم هستند به رنج کشیدن ، تبعیض ودر فقر به سر بردن.در نهایت هم به دلایلی چون محرومیت ، عقده های جسمی و جنسی فراوان دست به ارتکاب جرم زده و تعدادی هم تدریجاً تبدیل به غول هائی می شوند که باید اعدام شوند.!!!

***************************************

از اوائل اردیبهشت ماه طرحی با عنوان ارتقای امنیت اجتماعی (!) از سوی نیروی انتظامی دولت مهرورز (!) به اجرا درآمده است. البته نیروی انتظامی که عملا ًتبدیل به نیروی سرکوب شده و با ابزارهایی چون باتوم، مشت و لگد و طناب دار افراد را مورد نوازش و مهرورزی قرار می دهند.وحشیانه افراد را به بهانه ی بدحجابی مورد ضرب و شتم قرار می دهند و مهربانانه به آنان حمله ور شده و آنان را می زنند.

تعداد زیادی از افراد جامعه را به بهانه ی اراذل و اوباش بودن به بالای چوبه های دار فرستادند.به طوری که از زمان شروع این طرح روند اعدام ها با سرعت بسیار زیاد صورت می گیرد طبق آمار ارائه شده از سازمان عفو بین الملل در نیمه ی اول سال بیش از 200نفر در ایران اعدام شدند که دو برابر تعداد اعدامیان در سال 2005 است.

و اکنون دولت ایران با هدف ارعاب جامعه افراد را در ملأ عام شکنجه می کند و می کشند، به بهانه ی جرم جنائی می کشد ، به بهانه ی جرم سیاسی می کشد ، به بهانه ی رابطه ی خارج از ازدواج می کشد، به بهانه ی همجنس گرائی می کشد ، مسخره تر از همه به بهانه ی علیه امنیت ملی هم می کشد. که البته باید امنیت ملی تعریف شود که آیا منظور امنیت مردم است یا امنیت آقایان حکومتی ، قطعاً امنیت ِ تلفیق ِ این دو نیست.

«مارکس:مجازات چیزی نیست مگر وسیله ای برای جامعه جهت دفاع از خود در برابر تمامی آن چیزهائی که شرایط موجودیت آنرا نقض می کند.

این چه جامعه رقت انگیزیست که وسیله ای برای دفاع از خود جز جلاد نمی یابد وتازه به خود جرأت می دهد از طریق (صدای روزنامه مهم جهان) اعلام کند خشونت وی یک قانون طبیعی است»

****************************************

(ملکم اسمارت مدیرکل برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در سازمان عفو بین الملل اظهار داشت :

ایران عملاً تنها کشوری است که کودکان بزهکار را ــ کسانی را که در هنگام وقوع جرمی که به خاطر آن محکوم شده اند کمتر از 18 سال داشتند ــ اعدام می کند . وقت آن رسیده که مقامات ایرانی به این رفتار شرم آور خاتمه دهند و خود را در کنار بقیه جامعه بین المللی قرار دهند که مدت هاست قباحت اعدام کسانی را که در زمان کودکی مرتکب جرم شده اند  در یافته است.)

واقعاً شرم آور است در ساعاتی از روز، در نقاطی از شهر که بسیاری از کودکان به دلایل مختلف در بیرون از خانه حضور دارند خشونتی چون از بین بردن جان انسان در حضور کودکان صورت می گیرد.

از سال 1990 تا کنون کمتر از ده کشور جهان نوجوانان را به خاطر ارتکاب قتل اعدام کرده و ایران جزء نمونه ی نادر این استثناهاست. در سال 2005 تنها 8 مورد اعدام نوجوانان در کل دنیا ثبت شده است که همگی در ایران صورت گرفت.(3)

ایران کشوری است که نتنها کودکان را اعدام می کند بلکه با هدف ارعاب جلوی چشمان آن ها نیز اعدام می کند. آیا قرار است این کودکان در 7ــ8 سالگی وکمتر از آن ارعاب شوند یا اصلاح؟ آیا قرار است کابوس های شبانه این کودکان را اصلاح کند؟ یا راه یافتن این خشونت در بازی کودکان ؟!!

میلاد معینی دانشجوی دانشگاه مازندران


نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |

گفتگوی دانش سرخ با رفيق عابد توانچه

وجود افرادي چون عابد، بدون شک تاثيري پايدار و برگشت ناپذير بر مبارزات دانشجويي داشته است. مصاحبه زير را به منظور آشنايي هرچه بيشتر دانشجويان سياسي با چهره هاي تاثير گذار چپ در دانشگاه ترتيب دادم. به همين دليل نيز از جانب يک ناظر بيطرف با او به گفتگو نشستم ، نه به عنوان کسي که خود نيز در بخشي از اين دوره در بطن فعاليتهاي دانشجويي حضور داشته و همچنين نه به عنوان کسي که در قريب به اتفاق بحثهايي که مطرح شده ، با عابد توافق کامل دارد. در اين ترديد ندارم که در آينده عابد- اگر زنده بماند!- به عنوان يکي از مطرحترين پرچمداران مارکسيسم لنينيسم در ايران شناخته خواهد شد. به نظر ميرسد زمان مماشات سپري شده است و چنانکه عابد هم بدان اشاره کرده، پرچم مارکسيسم بايد با صراحت و قدرت، حتي در صورت وجود هزينه بسيار، در درون جامعه برخيزد.
 
 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |

نصرالله دريابيگي ـ دبيرخانه كارگر استان مازندران گفت: اشتغال استان مازندران داراي چند مشكل است كه يكي از آنها حفظ نشدن اشتغال موجود است. هرچند آمارها كاهش نرخ بيكاري را نشان مي‌دهند ولي از سوي ديگر ريزش اشتغال نيز وجود داشته و اين به آن معني است كه در چندين سال گذشته بسياري از نيروهاي كارآمد واحدها به خاطر سياست‌هاي خصوصي سازي بيكار شده‌اند كه نمونه‌هاي بارز آن چيت سازي بهشهر يا نساجي مازندران و يا واحد زغال سنگ البرز مركزي است و به طور كلي در پنج سال گذشته بيش از 20 هزار نيروي كار در استان مازندران از گردونه كار خارج شدند.

وي با اشاره به مورد تاييد نبودن نرخ بيكاري آمار وزارت كار براي جامعه كارگري اذعان كرد: يكي از چالش‌هاي ديگر اين است كه آماري كه امروز از سوي دولت اعلام مي‌شود با آمار دو ماه آينده تفاوت مي‌كند، زيرا كارفرمايي كه وام گرفته است براي جذب نيروي واحد خود با نيروي انساني قرار داد يك ماهه منعقد مي‌كند و پس از ارائه ليستي به سازمان تامين اجتماعي در مورد تعداد نيروهاي خود و گذشت يك ماه از زمان جذب نيروي كار طبق قرارداد نيروي انساني از واحد مربوطه اخراج مي شود.

 وي بيان كرد: از طرفي ديگر هيچ كس هيچ تعهدي نسبت به اين كارگر ندارد و آمار داده شده در مورد نرخ بيكاري آماري غلط و مغاير با واقعيت است، زيرا قراردادهاي آنها 15 روز يا يك ماهه است كه بعد از آن كارگر مجدد بيكار مي‌شود.

وي در مورد واحدهاي مشكل دار استان مازندران عنوان كرد: در بسياري از واحدها مانند نساجي مازندران يا شركت طبرستان، چيت سازي بهشهر و گوني بافي و ... كارگران آنها چند ماهي حقوق نگرفته‌اند. دبير خانه كارگر مازندران خاطرنشان كرد: بيش از 400 كارگر شركت نساجي طبرستان چهار ماه است كه حقوق نگرفته‌اند.

دريابيگي افزود: 29 آبان ماه همزمان با سالروز تصويب قانون كار تجمع بزرگ كارگران استان مازندران در مركز اين استان (شهر ساري) برگزار خواهد شد كه از اين طريق اعتراض جامعه كارگري به دولتمردان اعلام خواهد شد.


نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 توسط | لينك ثابت |
ژاله توکلی و Malene Rykær

آلترناتیو سیاسی برای قانونی شدن در ایران مبارزه می کند

ملینه ریکا دانشجوی ژورنالیست دانمارکی همراه با ژاله توکلی دانشجوی علوم سیاسی؛ عضو هیئت اجرائیه اتحاد چپ دانمارک و یکی از کاندیداهای مجلس دانمارک؛ در سفری به ایران چهار مقاله مشترک نوشته اند که در یکی از روزنامه های دانمارکی درج شده است که قسمت اول آن در باره وضیعت یکی از دانشجویان چپ بنام بیژن صباغ است.
دستگیری بیژن سر و صدای زیادی را ایجاد کرد چرا که دانشجویان با تلفن همراه از این صحنه فیلم برداری کرده و بلافاصله در دهها وبلاگ و سایت اینترنتی نشان داده شده, همچنین توسط کانال های تلویزیونی ماهواره ای به نمایش در آمد. لینک مقاله بزبان دانمارکی

 

ملینه ریکا دانشجو ژورنالیست دانمارکی همراه با ژاله توکلی دانشجوی علوم سیاسی؛ عضو هیت اجرائیه اتحاد چپ دانمارک و یکی از کاندیداهای مجلس دانمارک؛ در سفری به ایران چهار مقاله مشترک نوشته اند که دریکی از روزنامه های دانمارکی درج شده است که قسمت اول آن درباره وضیعت یکی از دانشجویان چپ بنام بیژن صباغ است.

 

تشکیل احزاب و سازمانهای سیاسی در جمهوری اسلامی بطور کلی ممنوع است. با این وجود فعالین سیاسی در دانشگاهها و اتحادیه ها برای علنی شدن خود مبارزه می کنند.

نقض قوانین برای فعالین سیاسی در ایران براستی خطرناک است؛ در سرزمینی که شورای نگهبان بالاترین مقام سیاسی است که کاندیداهای مجلس را بر می گزیند.

دستگیری و یا ربودن و اعدام منتقدین سیاسی در جمهوری اسلامی اتفاق می افتد. مدتی پیش رئیس سندیکای اتوبوس رانان تهران توسط مردان نقاب دار در روز روشن در خیابان ربوده می شود و اکنون دو خبرنگار کرد ایرانی به جرم ضدیت با حکومت به اعدام محکوم شده اند.

فعالین ایرانی بطور مخفیانه برای آلترناتیو سیاسی در شرایط فعلی فعالیعت می کنند. بیژن صباغ؛ جوان 23 ساله با هوش و وظیفه شناسی که در رشته مهندسی شیمی در دانشگاه مازندران در شمال ایران درس می خواند؛ هر چند که شش ماه پیش بخاطر فعالیت سیاسی از یک ترم از تحصیل محروم شده است.

آلترناتیو بدون جنگ

بیژن با همکاری گروه دانشجویان چپ در دانشگاه مازنداران؛ یک نشریه سیاسی چپ را منتشر کرده اند و در تظاهرات دانشجویان شرکت نموده اند .

بیژن شرح می دهد که :

"این کاری که ما داریم انجام می دهیم؛ خطرناک است, گوش ها و چشم ها همه جا مراقب هستند؛ آنان همچنین از دیگر دانشجویان در طول ساعات درسی هم استفاده می کنند." بیژن به همراه دیگر دانشجویان چپ از چهار سال پیش به فعالیت سیاسی دست زده اند. این گروه با دانشجویان لیبرال فرق دارند چرا که دانشجویان لیبرال سیاست امریکا بر علیه ایران را قبول دارند.

بیژن توضیح می دهد که:

"ما چیز دیگری می خواهیم و جایگاه سیاسی ما روشن است. ما چپ هستیم؛ ما علیه قوانین عرفی و در عین حال مخالف جنگ بر علیه ایران هستیم. ما مخالف لیبرالیسمی هستیم که مورد پشتیبانی امریکا قرار می گیرد چیزی که مورد قبول خیلی از دانشجویان است.

بیژن با اطمینان اضافه می کند که ما در مدت کوتاهی نظر خیلی از دانشجویان را به موضوعات فکریمان جلب کرده ایم و گروه ما خیلی بزرگ تر شده است.

ربودن توسط لباش شخصی ها:

نیروهای نظامی حق ورود به دانشگاهها را ندارند اما رژیم با این حال نمانیدگانی از خود در انتظامات دانشگاه دارد که دانشجویان را تحت نظر و کنترل قرارمی دهد.

انتظامات دانشگاه با قوانین سخت فشار بیشتری به دانشجویان وارد می کنند، این موضوع و همچنین محرومیت سه دانشجو از تحصیل موجب تصمیم به اعتصاب غذا در بین دانشجویان شد.

اما صبح همان روزی که قرار بود بود اعتصاب غذا شروع شود؛ ماموران اطلاعاتی بیژن را در جلوی درب دانشگاه مازنداران ربودند و او را زندانی نمودند.

دستگیری بیژن سر و صدای زیادی را ایجاد کرد چرا که دانشجویان با تلفن همراه از این صحنه فیلم برداری کرده و بلافاصله در دهها وبلاگ و سایت های اینترنتی نشان داده شده , همچنین توسط کانال های تلویزیونی ماهواره ای به نمایش در آمد و تلویزیون صدای امریکا به زبان فارسی به پخش ان پرداخت و همچنین تعدادی از روزنامه های ایران خبر دستگیری را بازتاب داده اند .

نظارت و استراق سمع

در کشوری که مقررات سخت و محدود کننده ای مانند اعدام برای فعالین سیاسی دارد؛ درک جوانانی که شجاعت شرکت در فعالیت های سیاسی را دارند؛ مشکل است .

بنابراین جوانان سیاسی خیلی با احتیاط رفتار می کنند. بیژن بطور غیر رسمی در پارک ها و کوههای اطراف تهران قرارهای خود را انجام می دهد؛ آنان هرگز از تلفن در ارتباطات سیاسی استفاده نمی کند؛ چرا که می دانند که ممکن است مورد استراق سمع قرار گیرد از این رو کلیه اطلاعات مربوط به سازماندهی بطور شفاهی انتقال می یابد .

بیژن در این باره شرح می دهد که :

"تکنولوژی این امکان را به پلیس می دهد که تلفن همراه را مورد استراق سمع قرار داده و ارتباطات اینترنتی ما را چک کنند...."

در زمان دستگیری بیژن مامورین اطلاعات با او رفتار دوستانه داشته اند. بیژن فکر می کند این رفتار بخاطر این بوده است که دستگیری او با سر و صدای زیادی همراه بوده است و اینکه گروههای چپ از دید آنان خطرناک محسوب نمی شدند.

بیژن می گوید:

"اما حالا شاید نظرشان عوض شده باشد؛ چرا که وزیر علوم گفته است؛ باید بر فعالیت چپ ها در دانشگاهها دقت بیشتری نمود."

آینده نا معلوم

بازداشت بیژن موجب نارامی و تظاهرات در 3 دانشگاه و اعلامیه هایی با عنوان " دانشگاه بسته می شود _ اگر بیژن در زندان بماند" در تقریبا 30 دانشگاه کشور پخش گردید و به بیژن این امید را داد که این فعالیت ها بی حاصل نخواهد بود هر چند که بهای زیادی برای آن باید پرداخت.

بیژن دادمه می دهد :

" می دانم که ریسک بزرگی می کنم چرا که ممکن است از دانشگاه اخراج شوم با این وجود به فعالیت خود ادامه می دهم. "

بیژن امیدوار است فعالیت گروه خودشان روزی بتواند در دانشگاهها و محیط کارگری گسترش پیدا کند او اضافه می کند:

" ما به مبارزه ادامه می دهیم.... ما را ترس ساکت نمی کند"

برگردان از کیانوش توکلی

برگرفته از : ایران گلوبال


نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |
شمال نیوز: رييس شوراي اسلامي ساري با انتقاد از وضعيت كنده‌كاري و حفاري‌هاي معابر اين شهر گفت: اين اقدامات فرياد شهروندان را بلند كرده و به نظر مي‌رسد تا يكسال ديگر حفاري‌هاي اصلي در خيابانها و معابر ساري به پايان برسد.

"نادعلي رمضان‌پور" روز گذشته پس از بازديد از مراحل اجراي پروژه‌هاي آب و فاضلاب ساري گفت: ‪ ۴۰۰‬كيلومتر از ‪ ۶۷۰‬كيلومتري كه بايد حفاري‌هاي اصلي و فرعي توسط آب و فاضلاب انجام شود، باقي مانده است.

وي ادامه داد: تا پايان امسال ‪ ۸۰‬كيلومتر در شهر ساري حفاري‌هاي اصلي انجام مي‌شود و سپس حفاري‌هاي فرعي كه به نسبت زودتر ترميم خواهد شد، آغاز مي‌شود.

وي با بيان اينكه اكنون وضعيت نامناسب خيابان‌هاي‌اصلي شهرساري از بحث‌هاي عمومي مردم است، ادامه داد: نظارت بر اجراي حفاري و زمانبندي فعاليت پيمانكاران بيشتر و دقيق تر شده است.

وي به عملكرد ضعيف پيمانكاران اشاره كرد و گفت: به دليل عملكرد ضعيف پيمانكاران شهرداري، شوراي اسلامي شهر و آب و فاضلاب ساري زير سوال رفته است.

رييس شوراي اسلامي شهر ساري ضمن تقدير و تشكر از حوصله شهروندان گفت: با نظارت بر كار پيمانكاران رضايت مردم را جلب خواهيم كرد.

رمضان‌پور گفت: در شش ماه سال جاري برابر با دو سال گذشته كنده كاري در شهر ساري انجام شده است كه اين روند در نوع خود بي‌نظير است.

وي عمق حفاري مسيرهاي اصلي راشش تا هفت متر و در فرعي‌ها را يك و نيم تا سه ونيم متر اعلام كرد وگفت: از سال آينده بيشترين حفاري‌ها درفرعي‌ها انجام خواهد شد.
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |

 

قائم شهر، شهر کارگران صنعتي است. آنها ده ها سال قبل کارخانه هاي گوني بافي و سپس نساجي را براي گذران زندگي زدند وحالا اينجا برای خود شهری است. سه نسل از کارگران ماهر صنعتي (تکنسين) هر صبح با صداي سوت کارخانه که در تمام شهر مي پيچيد، از خواب بيدار مي شدند و حالا که ديگر دم صبح صدايي از کارخانه ها به گوش نمي رسد.



-کنار خياباني در شهرک «يثرب» مي ايستيم. از نماي همشکل خانه ها پيداست که در شهرکي سازماني هستيم. راهنماي من که خود از کارگران بازخريد شده نساجي است کاميون ها و تاکسي هايي که در مقابل خانه ها پارک شده اند را نشان مي دهد و مي گويد «کارگرها توي اين چهار سال بيکاري خانه هايشان را به اينها فروخته اند.»
از ماشين پياده مي شوم و در پياده رو به مرد ميانسالي برمي خورم که پانزده سال در کارخانه شماره يک نساجي قائمشهر کار کرده و دست آخر سابقه خدمتش را به چهار ـ پنج ميليون تومان فروخته و آمده است بيرون؛ «چهار سال پيش مديران کارخانه هر روز ما را جمع مي کردند و مي گفتند؛ حالا اگر برويد لااقل يک پولي گيرتان مي آيد اما دو ماه بعد ديگر پولي نمي ماند تا بازخريدتان کنيم. ما را مي ترساندند.
سه ماه سه ماه حقوق نمي دادند. حتي وعده و وعيد مي دادند که طرح نوسازي صنايع به زودي اجرا مي شود و سر يک سال همه شما برمي گرديد سر کار سابق تان. من فکر کردم اين پول را مي گيرم و يک کاسبي راه مي اندازم... بي سوادم، تجربه کار آزاد را هم نداشتم. هميشه کارم توي کارخانه بود و يک حقوق بخور و نميري آخر ماه مي گرفتم. پول بازخريدي ام تمام و کمال توي بازار سوخت و بدهي بالا آوردم. مجبور شدم خانه ام را بفروشم و همين جا توي خانه خودم مستاجر شوم.»
همين که او شروع مي کند به حرف زدن آرام آرام کارگران دورمان حلقه مي زنند؛ «بگو مديرعامل خودش گفت يک سال ديگر همه تان را برمي گردانيم سرکار... حالا چهار سال گذشته مي گويند چشم تان کور. چرا بازخريد شديد؟» يکي ديگر مي گويد «تهديدمان کردند... اينها را گفتي؟ تهديد کردند اگر نرويم بدون پول بازخريدي، اخراج مان مي کنند.»
مي گويم چهارسال است که از کارخانه بازخريد شده ايد. چطور سراغ کار ديگري نرفتيد يا سابقه بيمه تان را تکميل نکرديد؟ يکي از کارگران که بيست سال سابقه کار در کارخانه شماره يک نساجي دارد مي گويد «من از شانزده سالگي که پدرم مرد به جاي او به سرکار آمدم و هر ماه حق بيمه دادم.
حالا در چهل سالگي که به من کار ديگري نمي دهند تا بيمه ام کنند. کي حاضر است من چهل ساله را استخدام کند که سابقه بيمه ام تکميل شود؟ مي روم عملگي سر ساختمان ها... يکي ديگر از کارگران که هجده سال در کارخانه شماره سه نساجي کار کرده مي گويد؛ «صبح زود مي رويم دور ميدان براي کارگري ساختمان... شايد در هفته دو روز کار گيرم بيايد.»
مي گويم «اينطور اگر خوش شانس باشيد شايد هفته يي ده هزار تومان دربياوريد. چطور زندگي مي کنيد؟ » همان کارگر مي گويد «پول نان زن و بچه ام هم نمي شود. من چهار تا بچه دارم که سه تايشان محصل اند. بزرگ شده اند، قد کشيده اند. خجالت مي کشند روپوش ها و مانتوهاي مدرسه سه،چهار سال پيش را بپوشند. کفش و لباس معمولي هم که تکليفش روشن است.»
زن ميانسالي کمي آن سوتر کنار شوهرش ايستاده. ابتدا آرام اما همين که توجه من را مي بيند با شرم مي گويد؛ «پنج شنبه غروب ها مي روم ميدان ميوه و تره بار سبزي ها و ميوه هاي لهيده و گنديده را جمع مي کنم و مي آورم براي بچه هايم... بچه اند. چه مي فهمند نداري يعني چي؟» شوهرش چشم غره مي رود تا ساکتش کند. توجه زن را به همسايه ها که دورتادور ايستاده اند جلب مي کند.
يکي از همين همسايه ها مي گويد «چه کارش داري آقا رحيم؟ مگر زن من چه کار مي کند؟ هر پنجشنبه آخرشب مي رود بازار روز ميوه جمع مي کند. همه ما مثل هميم.» «آقا رحيم» مي گويد «اين حرف ها گفتن ندارد.» به من مي گويد «بنويس من که بيست سال توي کارخانه کار کردم چرا حالا بايد لنگ نان شبم باشم و از روي زن و بچه ام خجالت بکشم؟»
کارگرها راه مي دهند که يکي از همکاران شان جلو بيايد. او بيست سال در کارخانه شماره دو نساجي کار کرده و پس از بازخريدي و عدم تمديد اعتبار بيمه اش با بيماري دخترش مواجه شده؛ «يک دختر شانزده ساله دارم. کمردرد دارد. نمي دانيم از چيست“ دکترها مي گويند بايد آزمايشات دقيق انجام بدهد اما اين کارها هزينه دارد و من با پول عملگي شکم پنج تا بچه ام را هم نمي توانم سير کنم.
پول ندارم معالجه اش کنم. بردمش دکتر و پنج، شش هزار تومان ويزيت دادم. گفتند بايد برود «ام آرآي» اما ندارم. شب و روز به پشت افتاده. پاهايش اختيار بدنش نيست... شب و نصف شب دردش که شروع مي شود گريه مي کند «بابا من را ببر دکتر.» مي روم توي حياط مي نشينم که صدايش را نشنوم... با کدام پول ببرمش؟ از کي قرض بگيرم؟ از همسايه ام که وضعش از من بدتر است؟
بياييد خانه ما را ببينيد. يک پتو انداختيم و رويش نشستيم. هرچه داشتم در اين چهار سال بيکاري فروختم. خانه ام را هم فروختم و آمدم چند کوچه بالاتر مستاجري. به صاحبخانه ام گفته ام که پول اجاره خانه هاي عقب افتاده را از روي پول پيش خانه کم کند و باقي اش را بدهد که يک جور اين بچه را درمان کنم. بعدش کجا آواره شويم خداعالم است.»
کارگر ديگري که شانزده سال در کارخانه شماره دو نساجي کار کرده، مي گويد؛ «پسر دوازده ساله ام پارسال افتاد و دستش شکست. دکتر برايش گچ گرفت اما استخوان بچه ام بد جوش خورد... حالا مي گويند بايد دکتر متخصص دست بچه را عمل کند که آن هم پانصد هزار تومان خرج دارد. ببينيد من چه دلي دارم که جلوي چشمم دست بچه ام دارد براي همه عمر فلج مي شود و به خاطر پانصد هزار تومان نمي توانم... يا همين همسايه ام. شب تا صبح دخترش از درد به خودش مي پيچد. ديوار به ديواريم. انگار توي خانه ما ضجه مي زند.»
کارگر ديگري در حلقه چهارم ـ پنجمي که دور من شکل گرفته سعي مي کند با فرياد چيزي بگويد. راه مي دهند که بيايد جلوتر؛ «اين همه که مي گويند کمک به بندگان خدا“ من مانده ام که کدام بندگان خدا. مگر من بنده خدا نيستم؟ همکار من بعد از يک عمر جان کندن و حق بيمه و ماليات دادن بنده خدا نيست؟ عدالت اجتماعي همين است. چرا من پيش هر مسوولي مي روم به من جواب نمي دهند و مي گويند که به ما مربوط نيست؟
نساجي را تکه تکه کردند. کوچک کردند و حالا فقط سيصد، چهارصدتا کارگر را نگه داشته اند اما آنها را هم مثل ما تحت فشار گذاشته اند. هر روز هم اسم کارخانه را عوض مي کنند تا کارگران اميدي به بازگشت به کار نداشته باشند. يک روز تابلو مي زنند «طبرستان» يک روز تابلوي «...» را مي زنند و خودشان هم نمي دانند که مي خواهند با اين کارخانه چه کار کنند.
امروز تابلويش را مي کنند و فردا باز يک تابلوي ديگر نصب مي کنند. همه کاري مي کنند غير از راه اندازي کارخانه. همين حالا برويد يک پارچه فروشي در خود قائمشهر که يک روزي به همه ايران پارچه مي فرستاد، يک نمونه پارچه ايراني هم پيدا نمي کنيد. همه وارداتي است. اينها چرا به جاي واردات کارخانه را راه نمي اندازند؟
زني که کنار شوهرش ايستاده بود از ميان جمع زن ديگري را نشان مي دهد؛ «شما چرا حرف نمي زني؟ مگر شوهرت تو و بچه هايش را نگذاشته و رفته؟» زن از اين خطاب نامنتظره جا مي خورد. با لکنت شروع مي کند؛ «بيست و يک سال توي نساجي شماره دو کار کرد بعد بازخريد شد و يک پولي بهش دادند.
همان پول را کم کم خورديم و هي گفتيم امروز کارخانه راه مي افتد و فردا راه مي افتد... پارسال دم عيد يک ميليون تومان از پول مانده بود. برداشت و گفت مي روم تهران براي کار. رفت و از آن موقع به بعد هيچ خبري ازش نشد. نمي دانيم زنده است يا مرده. من ماندم و چهار تا دختر دم بخت...» به گريه مي افتد و به سختي از ميان جمع خودش را رد مي کند.
دوم- توي شهر که گشت مي زديم به نظرم آمد اين همه بنگاه معاملات ملکي براي يک شهر «صرفاً توريستي» هم زياد است. اين دلالان در يک شهر کارگري چه کار مي کنند؟
صاحب بنگاه معاملات ملکي پشت ميزش نشسته بود و با تلفن حرف مي زد. منتظر ايستادم. همراهم کمي پس از من وارد شد و يکي از آشنايانش را در رديف صندلي هاي انتهاي بنگاه ديد. به طرف او رفت و ايستاد به سلام و عليک.
دلال که کارش با تلفن تمام شد، گفتم که براي چه کاري به قائم شهر آمده ام و سوالم را پرسيدم؛ «بعد از تعطيلي نساجي وضعيت فروش مسکن چه تغييري کرده؟ از مشتريان تان کارگري را مي شناسيد که به خاطر از دست دادن شغل حاضر باشد خانه اش را ارزان بفروشد؟» سردستي و بي حوصله جواب داد «نه آقا. من خبر ندارم. بفرماييد بيرون.» بيش از من انگار خودش از لحن و کلامش يکه خورد و آرام تر ــ شايد براي جبران ـ مثل اينکه نگران تلف شدن وقت من باشد ادامه داد؛ «شما بايد تشريف ببريد در خيابان روبه روي کارخانه گوني بافي.
آن طرف ها از اينجور موردها زياد پيدا مي شود. چندتا بنگاه هم آنجا هست.» داشتم مي رفتم بيرون و به همراهم اشاره کردم که بيايد. هنوز در کار احوال پرسي بود. وقتي آمد گفتم که اينجا چنين موردي سراغ ندارند و برويم جاي ديگر. گفت؛ «چطور ممکن است؟ همکار من همين الان توي بنگاه نشسته و با خريدار خانه اش قرار دارد.» ناگهان همه چيز روشن شد. مرد دلال که تازه فهميده بود همشهري اش راهنماي من است براي توجيه نک و ناله يي کرد و توضيحاتي داد که نشنيديم. راهنما همکارش را صدا زد و با هم به بيرون از بنگاه رفتيم.
مردي که براي فروش خانه اش آمده بود، بعد از بيست و يک سال کار کردن در نساجي شماره دو قائمشهر، تحت فشار مديرانش به اجبار زير برگه بازخريدش را امضا کرده بود و اينک او بود که در آستانه چهل و پنج سالگي، با بيست و يک سال سابقه بي ثمر بيمه تامين اجتماعي به کارگر ساده ساختماني بدل شده بود. پرسيدم؛ «بعد از چهارسال بيکاري چرا حالا به فکر فروش خانه ات افتادي؟» با مکث و ترديد حرف مي زند... به نظرم آمد که بغض راه گلويش را گرفته باشد؛ «گرفتاري، پسرم...» همکارش که بهت من را مي بيند مي گويد؛ «دور از جان، هم سن شماست.»
دست مي گذارد روي شانه مرد و دلداري اش مي دهد؛ «شفا مي دهد به حق ابوالفضل.» مرد براي انکار بغضش سمت ديگري را نگاه مي کند و همکارش رو به من مي گويد؛ «بعد از دانشگاه رفت سربازي و هنوز يک ماه از پايان خدمتش نگذشته بود که فهميدند مريض است. مريضي بد. هر بار شيمي درماني اش هشتصدهزار تومان خرج دارد. مرد بي آنکه روبرگرداند، بي حواس و پراکنده خاطر مثل اينکه با هوا حرف بزند مي گويد؛ «فقط شيمي درماني نيست که... کلي داروي ديگر... اصلاً بايد بستري شود.
سه ميليون تومان به مردم بدهکارم. ماهي صدهزار تومان قسط وام دارم. همين يک خانه مانده بود. ديروز يکي از نزول خورها را جلوي زن و بچه، گرفتم به باد کتک... کلافه ام. صبحي آمدم بنگاه و گفتم هرچقدر مي خرند بفروش. نامرد به نصف قيمت مي خواهد بفروشد... زن و بچه ام را به خاطر هفت ميليون تومان دارم آواره مي کنم» دستش را مي گذارد روي صورتش.
نمي دانم در اين موقعيت بايد چه کار کنم. چند دقيقه يي مي گذرد و هيچ کدام از ما حرفي نمي زنيم مگر راهنما که هرازگاهي با خودش مي گويد؛ «درست مي شود ان شاءالله ،» مرد دلال بيرون مي آيد و با داد و هوار مي گويد؛ «بنده خدا ده دقيقه است که آمده» متوجه آمدنش نشده بوديم.
اين «بنده خدا» را از پشت شيشه بنگاه مي بينم. هرگز هيچ دو برادري تا اين حد به هم شبيه نبوده اند که دلال و خريدار، همراهم مي گويد «مي بيني؟ برادرش را آورده که دوتايي خانه را از چنگ اين بيچاره دربياورند... اگر مي توانست چندماه صبر کند پانزده ميليون مي فروخت، لااقل.»
سوم - کنار يکي از کوچه هاي روستاي «تلوک» ديديمش. پاچه هاي شلوارش را بالازده بود و داشت بي توجه به ما مي گذشت. پيدا بود از شاليزار مي آيد. برايش دست تکان داديم که بايستد. مي گفت بيست و دو سال در نساجي شماره دو کار کرده و بعد از بازخريدي همه پولش را به اضافه پول خانه اش خرج ازدواج چهار تا از فرزندانش کرده و حالا او مانده و خانه يي اجاره يي و سه فرزند ديگر که همگي دخترند.
مي گويد؛ «ديگر چيزي از ما باقي نمانده. کارخانه که خوابيد، همه شهر خوابيد.» او بسيار ديرتر از همشهريانش جذب نساجي شده بود. «تا 30 سالگي کشاورزي مي کردم. بعد همه زمين هايم را فروختم و در شهر خانه خريدم و کارگر نساجي شدم. بعد از بيست و دو سال گفتند خوش آمدي. بيرونم کردند.» در مورد کاري که حالا در سن پنجاه و هشت سالگي انجام مي دهد سوال مي کنم؛ «توي زمين هاي مردم کارگري مي کنم... با اين سن مجبورم توي زمين هاي مردم کار کنم. تازه آنها هم دل شان به رحم که مي آيد هر هفته دو سه روز به من کار مي دهند. روزي چهار هزار تومان.»
از اوضاع زندگي اش سوال مي کنم؛ «دلم آنقدر از درد پر است که نمي دانم چطور بگويم... دخترم دانشجوي دانشگاه آزاد است. هر روز مي رود سوادکوه. روزي سه هزار تومان کرايه ماشين دارد. در اين دو سالي که دانشجو شده من حتي نتوانستم کرايه ماشينش را بدهم چه رسد به شهريه...
چندين بار صداي ضبط شده اش را مي شنوم تا کلمات را از ميان گريه اش تشخيص بدهم.
 

نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |

گزارش از اعتراضات دانشجویان دانشگاه تهران نسبت به حضور دیکتاتور در دانشگاه تهران

وبلاگ آزادی برابری

دوباره شروع به کار کرد!


نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |
در اعتراض به نبود آب آشاميدني سالم و بهداشتي در روستاها، زنان روستاي «هفت تن» در فرمانداري قائمشهر تجمع كردند. 
  
به گزارش شمال نیوز به نقل از فارس ، زنان اين روستا كه تعدادشان حدود 50 نفر بود در اعتراض به نبود آب سالم و بهداشتي در روستاي «هفت‌ تن» قائمشهر كه در فاصله 5 كيلومتري اين شهر قرار دارد، خواستار رسيدگي مسئولان امر به اين مشكل شدند.
به گفته تجمع كنندگان به دليل نزديكي اين روستا به مركز شهر بي‌توجهي مسئولان به اين معضل جاي سئوال دارد.
آنان عنوان كردند: در سه سال گذشته بارها براي حل مشكل خود به فرمانداري قائمشهر مراجعه كرده‌اند، اما با تغيير چند باره فرمانداران اين شهر مشكلاتشان حل نشده باقي مانده است.
به اذعان آنان هيچ يك از مسئولان كه به اين امر بي‌توجه‌اند حاضر نمي‌شوند حتي يك قطره از آب اين روستا كه آلوده به انواع آلودگي‌ها و ميكروب‌ها است را به فرزندان خود بدهند.
يكي اززنان معترض گفت: هيچ مادري نمي‌تواند اجازه دهد فرزندانش از كم‌ترين امكانات لازم براي زندگي كه حق همه مردم است بي‌بهره باشد.
به گفته اين زنان، اهالي اين روستا حتي براي اعمال و فرايض ديني خود مانند وضو گرفتن نيز با مشكل مواجه‌اند.
رئيس شوراي اسلامي بخش شهرستان قائمشهر در حاشيه اين تجمع به خبرنگار فارس در قائمشهر گفت: نبود آب اشاميدني سالم مشكل چندين ساله مردم اين روستا است.
محمدحسن گران افزود: از عمده دلايل حل نشدن اين مشكل نبود اعتبارات لازم براي ساخت مجمتع‌هاي آب رساني و رفع آلودگي آب در اين مناطق است.
وي يادآور شد: روستاي هفت تن قائمشهر داراي بيش از 100 خانوار است.

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |
کرارگران نیشکر هفت تپه که چهارشنبه با ارسال نامه به اتحادیه های کارگری سراسر جهان خواستار حمایت هم طبقه ای های خود شده بودند٬ صبح امروز (پنجشنبه) ششمین روز از اعتصاب خود را برگزار کردند.

در حالی که صبح پنجشنبه ماموران امنیتی با یورش به منزل فریدون نیکو فرد٬ یکی از فعالان کارگری کارخانه ی نیشکر هفت تپه وی را دستگیر کردند٬ کارگران بدون ترس از سرکوب احتمالی در میدان بنیاد شهید و در برابر فرمانداری شهر شوش دست به تجمع زدند. این تجمع آرام کارگران در ساعت ۱۰:۳۰ با یورش وحشیانه ی نیروهای سرکوب گر مواجه شد. در این تجمع ماموران نیروی انتظامی به شدت کارگران را مورد ضرب و شتم قرار دادند به طوری که ۱۰ نفر از کارگران به شدت زخمی شدند و رمضان علی پور (یکی از کارگران معترض) نیز دستگیر شد.

نیروهای امنیتی و انتظامی با برقراری حکومت نظامی اعلام نشده ای مانع از شکل گیری مجدد تجمع شدند. اما در طی روز کارگران به صورت پراکنده در سطح شهر حضور داشتند.

لازم به ذکر است که از روز شنبه ۷ مهرماه کارگران این کارخانه در پی اولتیماتوم خود به مدیران کارخانه و دولت دست به اعتصاب زده اند و با حضور چند هزار نفری خود در سطح شهر شوش مشکلات خود را به گوش جامعه رسانده اند. کارگران نیشکر هفت تپه در طول چند ماه گذشته چندین بار در محل کارخانه دست به اعتصاب زده بودند.

منبع: کارگر
مرتبط: پیام کارگران ایران خودرو به کارگران اعتصابی نیشکر هفت تپه
مرتبط: گزارش مستقیم از سرکوب کارگران نیشکر هفت تپه


نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |
نشریه درفش کاویانی (دانشگاه فردوسی مشهد)  توقیف شد. به دنبال پیگیری های صورت گرفته توسط عوامل نشریه دلیل توقیف را پخش نشریه بدون مجوز در سال قبل و با مدیر مسئولی سعید برومند اعلام شده است.
این در صورتی است که پخش نشریه یک هفته قبل از ارسال نامه لغو مجوز انجام شده است. به دنبال وقایع سال گذشته در دانشگاه فردوسی و در جریان تجمع حمایت از رفقای مازندران ویژه نامه شماره 26 نشریه منتشر شد و قبل از رویت نامه لغو مجوز نشریه پخش گردید. پس از آن فرزاد حسن زاده درخواست تغییر مدیر مسئولی را در تاریخ 13/3 ارائه کرده است که در تاریخ 19/6 با آن موافقت شد. در تاریخ 2/7 نامه ای با مضمون توقیف نشریه به دلیل تخلف فوق الذکر صادر شد. این جلسه هیئت ناظر بر نشریات بدون حضور نماینده نشریه تشکیل شده است. 
دانشجویان فردوسی مشهد اعلام کرده اند که تا رفع توقیف غیر قانونی نشریه مبارزه خواهند کرد.
 

نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1