تبليغاتX
خبرنامه فعالین مازندران

به دلیل مشکلات بوجود آمده این وبلاگ دیگر به روز نخواهد شد!

با توجه به اینکه وبلاگ خبری دیگری به اسم آرمان مشترک با همان خط مش سیاسی وب سایت ما توسط چند تن از رفقای جدیدمان در حال فعالیت و اطلاع رسانیست ظاهرا نیازی  به روز نگه داشتن این وب سایت نیست!

آدرس وبلاگ رفقایمان:http://cle.blogfa.com/


نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |
از آنزمان که گلوله‏های شلیک شده از دهان سلاح‏های سرکوب و سود و کنسرسیوم‏های بورژوازی جهانی و دلالان وطنی‏شان سینه‏های دانشجویان را در دانشکده فنی تهران هدف گرفت، ۱۶ آذر رنگی دیگر گرفت. رنگی به سرخی خون.

زنجیره‏ی سرخ مقاومت، نسل‏هایی از سوداییان رهایی و برابری را در بیش از نیم قرن به یکدیگر پیوند داده است. آن پرچمی که دست به دست سالهای سیاه دیکتاتوری‏های سفید و سبز را در سرسراها و محوطه‏های دانشگاه‏های ایران درنوردیده، دستهای جوان جدیدی را گرد خود دارد. دستهای همبستگی جوانانی که آزادی را و برابری را سرودی کرده‏اند که دیری است بر لب‏های کارگران، زنان و دختران سرکوب‏شده، حاشیه‏نشینان و سلب‏صداشدگان جاری است. جوانانی که سودایشان راهیابی به مجلس‏ها و کابینه‏ها در زیر ردای اصلاح‏طلب‏ها و اصول‏طلب‏ها نیست. دست‏های جوانی که دستشان در دست اعتصابیون ایتالیا، کارگران آلمان، دانشجویان فرانسه، معدنچیان چین، کارگران غیرقانونی عربستان و سندیکاهای سرخ ترکیه است و نه بانکداران انگستان، مجتمع‏های تسلیحاتی آمریکا، روحانیون متنفذ نجف و میلیاردرهای نوین روسیه. گرد مرگی که خفقان و رعب در دهه‏های سی و شصت در دانشگاه پراکنده کرد، این نهال هزار ریشه و هزار شاخه را از جوانه زدن بازنداشت. ۱۶ آذر متعلق به ما است. به مقاومت. به آنانکه در برابر فریب و سرکوب قد خم نمی کنند. به آنانکه موج‏های بلند خشمشان بناهای مجهز به پلیس و دادگاه و حراست و انتظامات را به شن ریزه‏هایی مبدل خواهد کرد که زیر پای بازیگوش خردسالان فردا پراکنده خواهند شد.

شانزدهم آذر امسال را در شرایط نوینی گرامی می‏داریم. نظم مستقر، خشمگین و ترسناک از تولد دوباره جنبشی کاملا مستقل از دستگاه های تنظیمی خود در دانشگاه‏ها، رژه‏های هیتلری را تدارک می بیند. بناپارت کوتاه قامت و کژاندیش، سکان سفینه‏ی مصیبت را در دستان خود گرفته و بسته‏های فقر و محنت را در جعبه های تحول اقتصادی میان کارگران توزیع می کند. چهره‏های پلید تمام داستان‏های فانتزی، از صفحات زرد تاریخ بیرون پریده و سوار بر خودروهای زرهی عصر پسامدرن، جوانی و خنده و جنسیت را در کوچه پسکوچه‏های شهر شب‏زده شکار می‏کنند. راهروهای دادگاه‏ها و دادسراها و اتاق‏های کمیته‏های انضباطی مملو از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلبی است که فریاد زده‏اند نه، و تن نداده‏اند.

چه باک اگر دفترهای تحکیم خدعه و نیرنگ، روزهای دانشجو را با سپاهیان تاریکی تقسیم می‏کنند. چه باک اگر چهره‏ها و سازمان‏های پوشالی بر طبل تسلیم و سازش، فرقه‏گرایی و شعبده‏بازی‏های سیاسی می‏کوبند. در برابر سیلاب کور سرمایه، که خصوصی‏سازی دوی خردادی را به گارد سرکوب سیاسی و فرهنگی دولت نهمی مجهز کرده است، جان‏های آگاه و شورمند دانشجویان سدهایی از مقاومت و ابتکار می‏آفرینند. آن حرکتی که از سال ۱۳۸۲ در دانشگاه گسترش یافت و نام دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب به خود گرفت، سازمان‏یافتگی و همبستگی دانشجویانی بود که پشتگرمی خود را در بازوان نیروی کار و تولیدکننده‏ی جامعه می نگریست و نه دستان به خون آغشته‏ی مفسران تلویزیون‏ها یا جوخه‏های نظامی امپریالیستی. حرکتی که مروج سازمان یافتگی مستقل دانشجویان، زنان، کارگران و سرکوب‏شدگانی است که آزادی و برابری خود را خود به دست خواهند آورد. ۱۶ آذر امسال اگر چه بر بستر سرکوب وحشیانه‏ی فعالان این جنبش می گذرد، اما تلاش برای عقب گرداندن تاریخ به مضحکه‏ی عاملین آن خواهد انجامید. خودسازمان‏یابی جنبش سرتاسری آزادی‏خواهی و برابری طلبی، خودآموزش‏یابی گروه‏های تحت ستم، با قلب‏های سرخ و مشت‏های همبسته‏ی طغیانگر،  دانشگاه را از نظامیون، و جامعه را از سرمایه داران بازپس خواهد گرفت. 


نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |
دو نفر از دانشجویان دختر دانشگاه مازندران به نامهای ثریا رئیسی  ساکن قائمشهر دانشجوی رشته  شیمی و شیوا دلفانی ساکن کلاردشت دانشجوی مدیریت صنعتی  ظهر پنجشنبه به علت نشت گاز در خوابگاه دانشجویی خود فوت کردند.

قابل ذکر است که خوابگاه دانشجویی که این دو دانشجو در آن سکونت داشتند تحت اسکان دانشگاه مازندران و با مجوز رسمی این دانشگاه اداره می شده است.

اجساد این دو دانشجو برای مراحل بعدی به پزشکی قانونی مازندران ارجاع داده شد.



نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |
 

تجمع ۱۶ آذر دانشگاه مازندران در حالی برگزار شد که از صبح امروز مامورین حراست برای ایجاد وحشت در بین دانشجویان در محل مورد نظر برای تجمع تردد داشتند  و میکروفن انجمن توسط مامورین اطلاعات در منزل یکی از دانشجویان ربوده شد.با این وجود اعضای انجمن اسلامی میکروفن جدیدی برای برپایی مراسم تهیه کردند که مامورین حراست برای گرفتن میکروفن با اتوموبیل وارد محوطه دانشکده غلوم انسانی شد و با اعضای انجمن اسلامی و دانشجویان درگیر شدند.

با وجود تمام فشارها و تهدید خانواده های دانشجویان تجمع ساعت ۱۱:۳۰ برگزار شد.دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب که پلاکاردهای سرخی در دست داشتند به همراه اعضای انجمن اسلامی با خواندن سرود یار دبستانی به طرف محل تجمع به راه افتادند و دانشجویان نیز به دنبال آنها به راه افتادند که هر آن به تعداد آنها افزوده میشد.رفته رفته تغداد بی سابقه ای از دانشجویان در محل تجمع گرد آمدند.ابتدا یکی از اعضای انجمن اسلامی تریبون را در دست گرفت و شعری در اعتراض به وضع موجود خواند و بعد از آن یکی از اعضای دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب تریبون را به دست گرفت و به خفقان و جو سرکوب موجود و مبارزات چندین ساله ی جنبش چپ در ایران و همینطور سرکوب فعالین چپ در ۱۶ آذر گذشته اشاره کرد.بعد از آن چند تن از اعضای انجمن اسلامی و دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب به سخنرانی پرداختند و به مشکلات صنفی دانشگاه و اوضاع سیاسی ایران اشاره کردند. همینطور یکی از اعضای بسج از جو آزاد انجمن برای سخنرانی استفاده کرده وسخنرانی اهانت آمیز  خطاب به دانشجویان چپ کردکه با اعتراض دبیر انجمن اسلامی و دانشجویان روبروشد. تجمع با خواندن سرود یار دبستانی پایان یافت!

لینکهای مرتبط:

بر گزاری مراسم 16 آذر در دانشگاه مازندران

گزارش تصویری از مراسم 16 آذر دانشگاه مازندران


نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |

دانشجويان پلی تکنيک در ادامه اعتراضات ديروز خود به بی کفايتی مدير امور دانشجويی دانشگاه، و حادثه آسانسور خوابگاه نجات اللهی که منجر به مصدوميت شديد سعيد عربلو ، دانشجوی دانشکده برق اين دانشگاه شد، امروز دوشنبه 11 آذر نيز از ساعت 11 در صحن مرکزی دانشگاه تجمع خود را ادامه دادند.

 در ابتدای اين تجمع بيانيه اي که شورای متحصنين نوشته و خواسته های خود را در آن اعلام کرده بودند خوانده شد. تجمع امروز با اعتصاب غذای گسترده ی دانشجويان همراه شد. پس از ساعتی که تمامی دانشجويان گرد هم آمدند، که تعدادشان به بيش از 700 نفر می رسيد، متحصنين با سر دادن شعار هايی مانند " ما زن و مرد جنگيم، بجنگ تا بجنگيم " و " فراهانی فراهانی اين آخرين پيامه، جنبش دانشجويی آماده ی قيامه " به سمت درب حافظ و ساختمان مديريت دانشجويی و فرهنگی حرکت کردند.

شورای متحصنين دانشگاه در بيانيه خود، با اشاره به تجمع ديروز در ساختمان معاونت دانشجويی و اهميت ندادن مسئولين به خواسته ی دانشجويان (استعفای مدير منفور امور دانشجويی، فراهانی) و نيز عدم مسئوليت پذيری دکتر آرزو معاون دانشجويی دانشگاه، بر تحصن نامحدود خود تا حصول خواسته ها تأکيد کردند.

با رسيدن تجمع به نزديکی درب حافظ تعداد زيادی از نيروهای انتظامی و امنيتی در خيابان حافظ مستقر شدند. متحصنين ساعت 4 پس از صحبت با برخی ديگر از مسئولين دانشگاه اولتيماتومی 2 روزه به دکتر رهايی، رئيس دانشگاه، جهت برکناری فراهانی دادند كه در صورت عدم بركناري فراهاني اين مسأله را به 16 آذر متصل خواهند کرد.

همچنين ديشب پس از متفرق شدن دانشجويان، فراهانی همراه با دکتر آرزو به خوابگاه نجات اللهی رفته و جلسه اي با حضور هم خوابگاهی های سعيد عربلو ترتيب داده و در آن جلسه مقصر حادثه را " وحيد عابدينی " ، شخصی که درب آسانسور را باز کرده بوده، معرفی کردند، که دانشجويان پس از بحث و جدل، همگی سالن را به نشانه اعتراض ترک کردند. 

منبع: وبلاگ رسمی دانشجویان سوسیالیست پلی تکنینک


نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |

 

 جمعه شب حادثه ای دلخراش در خوابگاه نجات اللهی دانشگاه پلی تکنیک رخ داد. در این حادثه سعید عربلو دانشجوی ورودی 84 رشته برق از آسانسور خوابگاه سقوط کرد و به شدت صدمه دید و در حال حاضر وضعیت جسمی وی بسیار وخیم و احتمال قطع پای او بسیار زیاد است.

...

اخبار مربوط به دانشجویان پلی تکنینک را اینجا بخوانید.

گزارش تصویری از اعتراض دانشجویان پلی تکنینک.


نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |

ارسلان صادقی ، مازیار معصومی ، ندا اسدی ، از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه اصفهان ، به همراه حبیبه علایی شب یکشنبه 21 مهر 1387 در شهرک بهارستان اصفهان بازداشت و به مکان نامعلومی انتقال داده شدند. در ضمن در یورش نیروهای امنیتی به خانه ارسلان صادقی در اصفهان ، هم خانه وی بدون هیچ اتهامی بازداشت شد .

 

دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب اصفهان ، اعتراض خود را به این عمل وقیحانه اعلام مینمایند.

 
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |
کجا بودی، چه کار می کردی، چه می خواستی، ... حواست هست؟ به این چیزا فکر می کنی این روزا من می دونم. من خیلی چیرا رو می دونم. حتی دیوار بتونی هم نمی تونه جلوی فهمیدن اتفاقات بیرون رو بگیره. اونی که رفت خونه و فراموش کرد یا اونکه غرق زندگی شد و به همه چیز پشت کرد. اونی که نمی دونست چیکار میکنه حالا فهمید یا اونکه فقط ترسید و هنوزم نفهمید. اونی که سیلی یه مزدور لبش رو شکافت و چشماش رو باز کرد یا اونی که رسید ته خط و زنده بودن و شروع کرد. من با اینا حرفی ندارم خودت که می دونی. من با اینا غریبه بودم خودت که می فهمی؟ کسی رو که می فهمه و می دونه چیکار می کنه رو با چی میشه خفش کرد؟ وثیقه ؟ پرونده ی باز ؟ اخراج از دانشگاه ؟ بی پولی؟ با چی؟ اشتباه می کنی کسی که می فهمه خفه نمی شه. هزار بار گفتن و گفتیم که اگر قرار باشه بین مردن روی دوتا پا و زندگی کردن روی زانوها یکی رو انتخاب کنیم میشه روی پاها مرد و روی زانو زندگی نکرد اما کی معنی اینو فهمید؟می دونی رو دوتا پا مردن یعنی چی؟ می دونی یدک کشیدن کلمه ی رفیق پشت اسمت یعنی چیه؟ تاریخت رو خوندی می دونی می تونن چیکارا باهات کنن؟نه شاید تو اصلا حواست به هیچ کودون اینا نیست. توی تردید نمون رفیق بوی گندت بلند میشه. این تویی که باید تصمیم بگیری نه کس دیگه. یا یه قدم بزار جلو و سرت رو بالا بگیر یا برو عقب بدون اینکه هیچی بگی ساکت بمون و خفه خون بگیر. هر دوتای اینا خیلی بهتر از اینه که توی گه خودت دست و پا بزنی. اینقدر بزرگ شدی که نشه با آب نبات خرت کرد. اینقدر پخته شدی که نشه با قصه خوابت کرد. اینقدر زخمی شدی که نشه به بخشیدن وادارت کرد. بزار پس برات یه چیزایی بگم که راحت تر تصمیم بگیری. بزاری بری یا بمونی بدونی کجا می ریم. می دونی زندان کجاست رفیق؟ چرا ازش می ترسی؟ چی راجع بهش فکر می کنی؟یه چهار دیواری تزئین شده با سیم خوار دار و دوربین و میله؟ زندان فقط سلول انفرادی نیست ایتنو که می دونی؟ نه رفیق اشتباه نکن دیوارا و دوربینا که ترسی نداره باید از آدما ترسید. باید از زندگی ترسید. زندان زندگی خودشو داره. شک نکن. می دونی وقتی بگی یه زندانی سیاسی هستی و یه حبس کشیده از کتی تختش بیاد بیرون و بگه : «کوچولو تو از اونایی هستی که زنگ زدی voa و گفتی خانم گوگوش بیا ما رو نجات بده؟» چه حالی بهت دست میده؟ می دونی حرف زدن با ادبیاتی که از هر ده تا کلمش هفت تاش با کاف شروع میشه چه مزه ای داره؟ می دونی حموم رفتن وقتی هشتاد نفر که عطش زن جون به لبشون کرده یه ساعت وقت حموم دارن و سه تا دوش بیشتر وجود نداره چه مزه ایه؟ می دونی وقتی قانون یه اجتماع زور باشه و تیزی فقط تشنه ی گلو چه جوری باید زندگی کرد؟ می دونی وقتی غذای یه شبت یه کاسه آبه که هفت هشت تا لوبیا توش این ور و اون ور میرن چطوری باید خودتو سیر کنی؟ می دونی وقتی جواب هر جسارتی گاز اشک آور و مشت و قرنطینه است چطوری باید جسور باشی؟ می دونی وقتی دوربینا دست از سرت بر نمیدارن و نمیزارن که تنها باشی چطوری باید شبح بشی؟ می دونی وقت قراره 5ساعت یه نفس قمار کنی چطوری بازی کنی؟ می دونی وقتی گاو پیشونی سفید زندان باشی و تمام درا برات قفل باشن چطوری خطت رو باز کنی؟ می دونی اعتصاب غذا چیه، غذا نداشتن چطوریه؟ می دونی کار زندان بان و وکیل بند چیه؟ می دونی صدو هفتاد تا شلاق خوردن و آخ نگفتن واسه چیه؟ می دونی وقتی خون یه ایدزی رو می ریزن تو چائیت و می خوریش چجوری بالا میاری؟ می دونی ترس چیه و وحشی گری به چی می گن؟ می دونی وقتی اوضاع اینقدر خیط میشه که تیزی گلوی یه نفرو پاره می کنه و خون میپاشه به درو دیوار چجوری باید از خودت دفاع کنی؟ می دونی وقتی نود درصد آدمای دور و برت معتاد باشن و برای مواد له له می زنن چطوری باید آلوده نشد؟ می دونی وقتی توی یه بازرسی هر چی نوشتی میره حفاظت چطوری باید بنویسی که هم خودت رو خالی کنی هم دم به تله ندی؟ می دونی وقتی همه می دونن تو معتاد نیستی و میان مواد توی تختت قایم می کنن که لو نره یا اگه لو رفت شرش بیوفته گردن تو به چیه و کجاها باید فکر کنی؟ می دونی وقتی یکی معتاد باشه و جرمش اعتیاد نباشه کل دوران خماریشو توی بند عمومی میگذرونه و باید عادت کنی که راه و بیراه استفراغش بریزه توی اتاق،سفره و زندگیت؟ می دونی تو زندان یه ضرب المثل هست که میگه: «اگه صبح به یه نفر رو دادی شب باید بهش کون بدی»؟ می دونی چجوری میشه به آدمایی با قدای صد و نود به بالا و وزنای بالای صد رو نداد؟ اینو میدونی که هیچ زورگویی تو زندان تنها نیست؟ اینو می دونی که زندان دندون پزشک نداره و برای هر دندون خراب باید یک ماه مثل مار به خودت بپیچی؟ می دونی اگه شرف داشته باشی نمی تونی جلوی 19 تا آدم دیگه غذای شخصی بخوری؟ می دونی اگه بخوای 19 تا آدمو سیر کنی باید به خانوادت رو بزنی؟ میدونی رو زدن یه کسی دست و پات و بسته چقدر تلخه؟ می دونی ملاقات رفتن وقتی کلی آدم چند ساله ملاقاتی نداشتن چقدر توی گلو گیر میکنه؟ می دونی چهار ساعت توی صف موندن برای پنج دقیقه تلفن زدن چقدر بد میگذره؟ می دونی وقتی توی پنج دقیقه وقت تلفن تازه گیج میشی که به کی زنگ بزنی و با کی حرف بزنی؟... همه اینا رو بریز دور! می دونی وقتی تو یه زندانی و می فهمی که همه ی زندانیا یا بیگناهن یا خودشون یه قربونی چه زجری باید تحمل کنی؟ می دونی دونستن اینکه هر چقدر هم که شاخ باشی و کاری به کارت نداشته باشن بازم یه زندونی هستی و اسیری چقدر واست سنگینه؟ می دونی که اگه به سرت بزنه که یه فراموش شده ای چه برزخی برات درت میشه؟ حالا رفیق می دونی چرا این حرفا رو برات نوشتم. واسه اینکه توی دلتو خالی کنم؟ نه اشتباه نکن. خواستم بگم که هنوز ما رو کاری نکردن که. انفرادی کشیدی؟ کشیده و مشت و لگد خوردی؟ نزاشتن با خونه تماس بگیری؟ خودزنی کردی؟ صندلی گذاشتن روی پات و نشستن روش؟ خودکار گذاشتن لای انگشتات؟ بردنت پشت در اتاق بازجویی دوست پسرت یا دوست دخترت؟ جو دادن که اعدامتون می کنیم؟ صدای یکی که زیر شک برقی بود شنیدی؟ سرد بود و لباس و پتو نداشتی؟ تا یه ماه تو انفرادی شامپو نداشتی؟ فحش خار_ مادر شنیدی و بهت سیگار نمی دادن؟... فکر می کنی اینا شکنجه بوده؟ فکر نمی کنی اینا عادی بوده؟ می دونی گور آهنی کجاست، هوابرش به چی میگن؟ می دونی یه اتوی داغ با بدن چیکار می کنه، انفرادی بالای یه سال چه بلایی سر آدم میاره؟ می دونی شکنجه جنسی چیه، کابل فولادی واسه چه کاریه؟... نه شاید تو اصلا به اینا فکر هم نکردی ولی اینا واقعیه. بفهم که داری واسه چی می جنگی و تاوانش چیه. اونی که مثل فولاده خوردش می کنن وای به حال کسی که پر ترک باشه. می تونی بری گم و گور بشی.می تونی بری از اصلاحات و علیه تند روی بنویسی.می تونی بگی گه خوردی و دستتو بزاری زمین. می تونی به خیال اینکه آبا از آسیاب بیفته ساکت بشی و عادت کنی و خودت بازی بدی. می تونی حساب کتاباتو بکنی و یه تصمیم بگیری. مطمئن باش یه مدت دیگه وقتی به خودت میای می بینی اینقدر از یاد رفتی که حتی خودت هم خودتو یادت نمیاد. یه مدت دیگه می خوای تکون بخوری اما نمی تونی. یه روز دیگه می خوای شروع کنی اما خیلی از خط شروع عقبتری. من از تمام بدیهاش گفتم تا فریبت نداده باشم اما بدون اگه به هدفت ایمان داشته باشی و فهمیده باشیش هیچ کدوم اینا هیچی نیست سکوت تو تایید همه ی حرفایی که پشتت پیچیده. سکوت تو مثل امضای زیر یه برگه اعترافه. سکوت تو مثل اجرا کردن حکم اعدام علیه خودته. سکوت تو یه مرگ سیاسی. فقط یادت باشه اگه دوباره خواستی زنده بشی باید بدون هیچ کودوم از اشتباهات گذشتت نفس بکشی وگرنه تو هم یه حلقه از زنجیر تکرار حماقتی.
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |
يك كارگر روز جمعه به هنگام تخريب ساختماني در خيابان شهداي شرقي گنبدكاووس، در زير آوار جان باخت. در اين حادثه چهار نفر از كارگران كه مشغول تخريب يك دستگاه ساختمان بودند ناگهان متوجه فرو ريختن سقف اين بنا شدند كه سه نفر از آنان فرار كردند و يك نفر موفق به فرار نشد. اين كارگر كه "ميرشاهي" نام داشت، در اين حادثه جان خود را از دست داد.
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |
حامد محمدی دانشجوی دانشکده ی اقتصاد دانشگاه مازندران طی حکمی از سوی دادگاه انقلاب بابل به جرم تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت کشور به ۱سال حبس تعزیری محکوم شد که محکومیت وی به مدت ۵سال به حالت تعلیق درآمد. 
نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |
شمال نیوز: كاركنان شركت پشتيباني صنعت برق گيلان ظهر امروز با تجمع در مقابل دفتر اين شركت خواستار رسيدگي مسئولان استان نسبت به نابساماني‌ها و مشكلات موجود ناشي از واگذاري اين شركت به بخش خصوصي شدند.

بيش از 120 كارمند و كارگر معترض ساعت‌ها مقابل دفتر شركت پشتيباني صنعت برق گيلان ايستادند تا اعتراض خود را به عدم پرداخت حقوق و دستمزد در 8 ماهه گذشته اعلام كنند.
يكي از كارمندان اين شركت اظهار داشت: سال‌هاي سال زير نظر برق منطقه‌اي گيلان كار مي كرديم اما دولت در يك اقدام غير كارشناسانه كارها را به بخش خصوصي واگذار كرد و اين موضوع سبب گرفتاري همه ما شد.
مسلم مقدم افزود: اين شركت توسط يكي از كارمندان وزارت نيرو و به نام فرزند دانشجوي وي تنها با مبلغي معادل سه ميليون تومان خريداري شده است و از زمان واگذاري تاكنون بدون هيچ ضابطه‌اي اداره مي‌شود.
اين كارمند ميانسال خاطرنشان كرد: 8 ماه حقوق نگرفته‌ايم و همه با مشكلات شديدي براي اداره زندگي و خانواده مواجه هستيم و تاكنون پول‌هاي زيادي در اين شركت بر باد رفته و مسئولان با فروش بخشي از ضايعات و تجهيزات موجود پول‌هاي كلاني به دست آورده‌اند.
يكي ديگر از كارمندان نيز با نشان دادن بريده يك روزنامه به خبرنگار ما كه بخشي از قوانين اصل 44 را چاپ كرده بود گفت: براساس قانون، تكليف پرسنل در هنگام واگذاري يك مجموعه به بخش خصوصي بايد روشن شود، اما مسئولان برق گيلان تنها براي سلب مسئوليت از خود اين شركت را واگذار كردند.
سعيدپور تصريح كرد: براي حل مشكلاتمان به مديرعامل برق منطقه‌اي گيلان، مديرعامل شركت ساتكاب وابسته به وزارت نيرو، استاندار و بسياري از مسئولان كشوري و محلي مراجعه كرده‌ايم، ولي تاكنون هيچ پاسخي نگرفته‌ايم و حتي به معاون وزير نيرو نيز مراجعه كرديم كه عطارزاده گفت "برويد و شكايت كنيد".
سعيدپور افزود: آيا مسئولان دولتي بايد بدون هيچ ضابطه‌اي به هر كس كه متقاضي خريد يك شركت شد، اعتماد كنند.
اين كارگران و كارمندان ضمن ابراز نگراني از بي توجهي مسئولان به وضعيت آنان خواستار تعيين تكليف خود شدند.

نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |

علیرغم این که رفیق داوود باقری قرار آزادی خود را گرفته است، مقامات دولت ترکیه مانع آزادی او میشوند. رفیق داوود باقری همچنان و بدون هیچ دلیلی در زندان کرک لر الی به سر میبرد. 

 از همه فعالان حقوق بشر خواستار پیگیری آزادی رفیق داوود باقری هستیم.

زنده باد آزادی

زنده باد برابری

 


نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |

بر طبق آخرین اخبار دریافتی در روز ۲۲ مرداد ماه ،رفیق عابد توانچه توسط فردی که متهم به قتل است مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفته و به بهداری زندان منتقل شده است. وزارت اطلاعات با عملی سازمان یافته عابد توانچه را به بند قاتلان و قاچاقچیان کراک منتقل کرده اند تا اعمال کثیفشان را به پای این مجرمان ببندند.

این عمل وقیهانه  را محکوم می کنیم و مسولین زندان اراک را مسوول هر گونه اتفاق برای رفیق  عابد توانچه می دانیم.


نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 توسط فعال مازندران | لينك ثابت |
» معرفی یک وبلاگ جدید
» وحید ولی زاده: شانزدهم آذر، قلب‏ها و مشت‏ها
» فوت دو دختر دانشجوی دانشگاه مازندران در خوابگاه دانشجویی
» گزارش مراسم 16 آذر دانشگاه مازندران
» تحصن در پلي تكنيك ادامه دارد
» سقوط یک دانشجو از آسانسور خوابگاه و تجمع هشت ساعته ی دانشجویان
» بازداشت چند تن از دانشجویان دانشگاه اصفهان
» قسمتی از دست نوشته های زندان رفیق عابد توانچه!
» مرگ يك كارگر گنبدی در هنگام تخريب ساختمان
» صدور 1سال حبس تعزیری برای حامد محمدی
» تجمع اعتراضی در استان گیلان!
» رفیق داوود باقری همچنان در زندان است!
» ضرب وشتم رفیق عابد توانچه
» مرگ 3 کارگر قائمشهري به علت خفگي در چاه
» احضار دانشجوی دانشگاه صنعتی بابل به دادگاه
» صدور 16 ترم تعليق از تحصيل و 30احضاريه براي دانشجويان تربيت معلم حصارك كرج
» تعداد دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب بازداشتی به 6 نفر رسید!
» تغییر آدرس سایت رسمی دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب
» تدفین شهدای گمنام در دانشگاه های مازندران
» آزادی برابری فیلتر شد!
» به دنبال قطع 15 ساعته برق در محله ستار بابل، اهالي اين محله مقابل اداره برق اين شهرستان تجمع كردند.
» رکود صنایع بعد از انقلاب
» دامداران در دام؛ نگاهي به بحران صنعت دام و دامپروري در مازندران
» اگر قلبتان برای آزادی میتپد، دست در دست ما بگذارید!
» درخواست بیش از 1400 نفر از فعالین دانشجویی، فرهنگی و اجتماعی برای آزادی داوود باقری
» بیانیه جمعی از دانشجویان دانشگاه مازندران
» حامد محمدی به دادگاه انقلاب احضار شد!
» احضار 6 دانشجوي بابل به دادگاه
» 169مصوبه غير قانوني در شوراي شهر قائمشهر
» قتل دانشجوي 25 ساله در نوشهر